uneventfully

[ایالات متحده]/ˌʌni'ventfəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون اینکه هیچ واقعه یا حادثه قابل توجه یا هیجان‌انگیزی رخ دهد.

جملات نمونه

The flight proceeded uneventfully.

پرواز بدون وقفه پیش رفت.

The meeting concluded uneventfully.

جلسه بدون وقفه به پایان رسید.

She finished her work uneventfully.

او بدون مشکلی کارش را تمام کرد.

The day passed uneventfully.

روز بدون وقفه گذشت.

The project proceeded uneventfully until the deadline.

پروژه تا زمان مقرر بدون وقفه پیش رفت.

The surgery went uneventfully.

جراحی بدون مشکل انجام شد.

The exam went uneventfully for most students.

آزمون برای اکثر دانش آموزان بدون مشکل انجام شد.

نمونه‌های واقعی

Three weeks passed uneventfully after we returned from Montauk.

بعد از بازگشت ما از مونتاوک، سه هفته بدون وقفه گذشت.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

THE autumn and winter passed uneventfully.

پاییز و زمستان بدون وقفه گذشت.

منبع: The Gadfly (Original Version)

The game continued uneventfully, but with a slight bias against the bank.

بازی بدون وقفه ادامه یافت، اما با یک تعصب جزئی علیه بانک.

منبع: Casino Royale of the 007 series

Though no one died or was even injured-and the accident led to new protocols and training under which the plant's second, intact reactor operated uneventfully until 2019-the accident hardened the public and environmentalists against nuclear energy.

اگرچه کسی نمرده یا حتی مجروح نشده بود - و حادثه منجر به ایجاد پروتکل ها و آموزش های جدیدی شد که تحت آن راکتور دوم سالم و دست نخورده نیروگاه تا سال 2019 بدون وقفه کار می کرد - این حادثه باعث سخت گیری افکار عمومی و فعالان محیط زیست علیه انرژی هسته ای شد.

منبع: The Atlantic Monthly (Article Edition)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید