unplug the cord
خارج کردن سیم
a procedure to unplug blocked arteries.
یک روش برای رفع انسداد شریانها.
Remember to unplug your electronic devices before leaving the house.
به یاد داشته باشید قبل از ترک خانه دستگاههای الکترونیکی خود را از برق بکشید.
It's important to unplug from work and take breaks to relax.
مهم است که از کار جدا شوید و برای استراحت استراحت کنید.
She likes to unplug from social media on the weekends.
او دوست دارد آخر هفتهها از رسانههای اجتماعی جدا شود.
I feel more refreshed after I unplug from technology for a while.
بعد از مدتی که از تکنولوژی جدا میشوم، احساس تازگی بیشتری میکنم.
The therapist recommended that he unplug from screens an hour before bed.
درمانگر توصیه کرد که یک ساعت قبل از خواب از صفحه نمایش جدا شود.
Sometimes it's good to unplug and enjoy nature without distractions.
گاهی اوقات خوب است که جدا شوید و از طبیعت بدون حواسپرتی لذت ببرید.
I try to unplug from work emails when I'm on vacation.
وقتی در تعطیلاتم هستم سعی میکنم از ایمیلهای کاری جدا شوم.
To relax, she likes to unplug by reading a book in the garden.
برای آرامش، او دوست دارد با خواندن کتاب در باغ جدا شود.
He finds it difficult to unplug from his phone even for a short period.
حتی برای مدت کوتاه برای او دشوار است که از تلفن خود جدا شود.
Unplugging the charger when the battery is fully charged can help save energy.
جدا کردن شارژر زمانی که باتری کاملاً شارژ شده است میتواند به صرفهجویی در مصرف انرژی کمک کند.
Haha that's because I unplugged his computer!
خنده دار است چون کامپیوترش را از برق کشیدم!
منبع: BBC Authentic EnglishIn our technology-filled lives, gardening offers a chance to unplug.
در زندگی پر فناوری ما، باغبانی فرصتی برای جدا شدن از برق را فراهم می کند.
منبع: VOA Special April 2018 CollectionANTIONETTE: Did you try unplugging them and plugging them back in?
آنتونیته: آیا امتحان کردید آنها را از برق بکشید و دوباره وصل کنید؟
منبع: CNN 10 Student English of the MonthUnplug it when you are not using it.
وقتی از آن استفاده نمی کنید، آن را از برق بکشید.
منبع: Shanghai Education Press Oxford Edition Junior High School English Grade 7 Volume 2Phil. -Can't unplug my funny bone.
فیل. - نمی توانم استخوان خنده ام را از برق بکشم.
منبع: Modern Family - Season 02Silence your phone. Unplug your music. Turn off the TV.
گوشی خود را خاموش کنید. موسیقی خود را از برق بکشید. تلویزیون را خاموش کنید.
منبع: Science in LifeOne of the things that decreases my anxiety is unplugging.
یکی از چیزهایی که اضطراب من را کاهش می دهد، جدا شدن از برق است.
منبع: VOA Standard English_AmericasThis unpredictable parade of charged particles can help you unplug and unwind.
این رژه غیرقابل پیش بینی از ذرات باردار می تواند به شما کمک کند از برق جدا شوید و آرام شوید.
منبع: NASA Micro ClassroomIt sounds counterintuitive, but unplugging your laptop can help save its battery.
به نظر ضد شهودی می رسد، اما جدا کردن لپ تاپ شما می تواند به صرفه جویی در باتری آن کمک کند.
منبع: Reader's Digest AnthologyOnce it's charged, unplug it for the rest of the day.
هنگامی که شارژ شد، برای بقیه روز آن را از برق بکشید.
منبع: Reader's Digest Anthologyلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید