connect

[ایالات متحده]/kəˈnekt/
[بریتانیا]/kəˈnekt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پیوند زدن; متحد کردن; مربوط کردن
vi. به هم پیوستن; گرد هم آمدن

عبارات و ترکیب‌ها

connect the dots

وصل کردن نقاط

make a connection

ایجاد ارتباط

connect with others

ارتباط با دیگران

connect the pieces

وصل کردن قطعات

establish a connection

ایجاد یک ارتباط

connect the wires

وصل کردن سیم‌ها

connect with

ارتباط با

connect up

وصل کردن

network connect

اتصال شبکه

جملات نمونه

connect Dalian with the sea

اتصال دادن دالیان به دریا

there was no evidence to connect Jefferson with the theft.

هیچ مدرکی وجود نداشت که نشان دهد جفرسون با سرقت ارتباطی دارد.

Will you connect this wire to the television.

آیا این سیم را به تلویزیون متصل خواهید کرد؟

The hotel was connected with the station by a walkway.

هتل از طریق یک گذرگاه با ایستگاه راه آهن متصل شده بود.

I was quickly connected to the police.

من به سرعت با پلیس ارتباط برقرار کردم.

he can't connect with anyone any more.

دیگر نمی تواند با کسی ارتباط برقرار کند.

a forest of connecting wires.

جنگلی از سیم‌های متصل شونده.

The two parts do not connect properly.

دو قسمت به درستی به هم متصل نمی شوند.

She is well connected socially.

او از نظر اجتماعی ارتباطات خوبی دارد.

every person connected therewith

هر کسی که با آن ارتباط دارد.

A minor road connects the highways.

یک جاده فرعی بزرگراه ها را به هم متصل می کند.

Connect this to the soket but be careful .

این را به سوکت وصل کنید، اما مراقب باشید.

This flight connects with New York one.

این پرواز با پرواز به نیویورک متصل می شود.

Connect me with Beijing University.

من را با دانشگاه پکن وصل کنید.

Mathematics is connected with astronomy.

ریاضیات با نجوم مرتبط است.

The candidate failed to connect with the voters.

نامزد نتوانست با رای دهندگان ارتباط برقرار کند.

The telephone operator connected us.

اپراتور تلفن ما را به هم متصل کرد.

Connect the hose to the tap and turn on the tap.

شیلنگ را به شیر وصل کنید و شیر را باز کنید.

The living room connects with the toilet.

اتاق نشیمن با توالت متصل می شود.

نمونه‌های واقعی

This's all connected, eyes, ears and nose and throat, all connected.

همه به هم مرتبط هستند، چشم، گوش و بینی و گلو، همه به هم مرتبط هستند.

منبع: The secrets of body language.

Artemis is also connected to space exploration.

آرتِمیس نیز به اکتشافات فضایی مرتبط است.

منبع: CNN 10 Student English April 2023 Compilation

You said that he connected with you.

شما گفتید که او با شما ارتباط برقرار کرد.

منبع: Super Girl Season 2 S02

Look for opportunities to connect ideas between panelists.

به دنبال فرصت‌هایی برای ارتباط دادن ایده‌ها بین سخنرانان باشید.

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

I felt honored and grateful to have connected with people.

افتخار کردم و سپاسگزارم که با مردم ارتباط برقرار کردم.

منبع: 2015 Natalie Harvard Graduation Speech

We were forever just connected at the hip.

ما همیشه فقط به هم نزدیک بودیم.

منبع: CNN 10 Student English Compilation October 2022

It is a cultural identity that connects generations.

این یک هویت فرهنگی است که نسل‌ها را به هم متصل می‌کند.

منبع: VOA Special English: World

Edwards is not connected to the Russian study.

ادواردز به مطالعه روسی متصل نیست.

منبع: VOA Special February 2021 Collection

But the words are seldom connected to action.

اما معمولاً کلمات به عمل مرتبط نیستند.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

But is that actually how we connect with people?

اما آیا این واقعاً روش ارتباط ما با مردم است؟

منبع: Science in Life

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید