voluntary

[ایالات متحده]/ˈvɒləntri/
[بریتانیا]/ˈvɑːlənteri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انجام شده، داده شده یا عمل کردن به میل خود؛ به طور داوطلبانه، بدون دریافت پرداخت

عبارات و ترکیب‌ها

voluntary work

کار داوطلبانه

voluntary organization

سازمان داوطلبانه

voluntary service

خدمات داوطلبانه

voluntary contributions

اهدای داوطلبانه

voluntary agreement

توافق داوطلبانه

voluntary withdrawal

سرویس داوطلبانه

voluntary movement

جنبش داوطلبانه

voluntary association

انجمن داوطلبانه

voluntary action

اقدام داوطلبانه

voluntary muscle

عضله داوطلبانه

جملات نمونه

a voluntary hostage; voluntary community work.

گروگان داوطلبانه؛ کار داوطلبانه در جامعه.

a voluntary conveyance of property.

یک انتقال داوطلبانه دارایی.

voluntary self-mortification such as fasting.

خودارضایی داوطلبانه مانند روزه داری

an intentional slight.See Synonyms at voluntary

یک بی‌احترامی عمدی. برای یافتن مترادف‌ها به اختیاری مراجعه کنید

a deliberate decision.See Synonyms at voluntary

یک تصمیم حساب‌شده. برای مترادف‌ها به اختیاری مراجعه کنید.

I was engaged in a voluntary capacity.

من به صورت داوطلبانه در آن مشارکت کردم.

members can elect for a voluntary audit.

اعضا می‌توانند برای یک حسابرسی داوطلبانه رأی دهند.

we are funded by voluntary contributions.

ما از طریق کمک‌های داوطلبانه حمایت مالی می‌شویم.

voluntary discontinuance (of proceeding)

قطع داوطلبانه (رسیدگی)

She is a voluntary worker at the hospital.

او یک کارگر داوطلب در بیمارستان است.

He made a voluntary statement to the police.

او به طور داوطلبانه با پلیس اظهار نظر کرد.

the agency is mainly financed from voluntary contributions.

این آژانس عمدتاً از طریق کمک‌های داوطلبانه تأمین مالی می‌شود.

the director of a voluntary organization which shall remain nameless.

مدیر یک سازمان داوطلبانه که نام آن ذکر نخواهد شد.

millions are involved in voluntary service.

میلیون‌ها در خدمات داوطلبانه مشارکت دارند.

At election time the party needs a lot of voluntary helpers.

در زمان انتخابات، حزب به کمک داوطلبان زیادی نیاز دارد.

local churches and voluntary organizations were patronized by the family.

کلیساها و سازمان‌های داوطلبانه محلی توسط خانواده حمایت می‌شدند.

نمونه‌های واقعی

But the Paris Agreement is voluntary, so no government is under any obligation.

اما توافقنامه پاریس داوطلبانه است، بنابراین هیچ دولتی تحت هیچ تعهدی نیست.

منبع: BBC Listening December 2018 Collection

I'm going to do some voluntary work.

من قصد دارم کارهای داوطلبانه انجام دهم.

منبع: Shanghai Education Oxford Edition Junior High School English Grade 8 Volume 2

Resentment arises from a voluntary abandonment of faith in the world — a voluntary abandonment of hope.

نفرت از رها کردن داوطلبانه ایمان به جهان ناشی می شود - رها کردن داوطلبانه امید.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

First, play is voluntary and spontaneous.

اولاً، بازی داوطلبانه و خودجوش است.

منبع: PBS Fun Science Popularization

Additionally, following the guidelines is voluntary.

علاوه بر این، پیروی از دستورالعمل ها داوطلبانه است.

منبع: This month VOA Special English

It was one square mile and it was voluntary.

یک مایل مربع بود و داوطلبانه بود.

منبع: Vox opinion

Voluntary workers built a road to the boy's camp.

داوطلبان جاده ای به کمپ پسران ساختند.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

It says on your CV that you do voluntary work.

در رزومه شما نوشته شده است که شما کارهای داوطلبانه انجام می دهید.

منبع: British Council Learning Tips

The defining characteristic of friendship is that it is voluntary.

ویژگی تعریف کننده دوستی این است که داوطلبانه است.

منبع: The Economist (Summary)

Regional associations-which rely on voluntary participation-aren't going to cut it.

انجمن های منطقه ای - که به مشارکت داوطلبانه متکی هستند - جوابگو نخواهند بود.

منبع: The Atlantic Monthly (Article Edition)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید