forced labor
کار اجباری
force majeure
زور ماژور
forced migration
تبعید اجباری
forced vibration
لرزش اجباری
forced convection
همرفت اجباری
forced cooling
خنکسازی اجباری
forced air
هوا اجباری
be forced into
وارد شدن به زور
forced oscillation
نوسان اجباری
forced smile
لبخند اجباری
forced circulation
گردش اجباری
forced ventilation
تهویه اجباری
forced labour
کار اجباری
forced marriage
ازدواج اجباری
forced lubrication
روانکاری اجباری
forced landing
فرود اجباری
forced draft
باد اجباری
The governor was forced to parley with the rebels.
او مجبور شد با شورشیان مذاکره کند.
forced my foot into the shoe.
پایم را به زور در کفش فرو کردم.
he was forced to flee the country.
او مجبور شد کشور را ترک کند.
Sabine forced a smile.
صابین لبخندی اجباری زد.
they forced a way through the crowd.
آنها با زور از میان جمعیت راه باز کردند.
she was forced into early retirement.
او به زور بازنشسته اجباری شد.
the brutal regime of forced labour.
رژیم وحشیانه کار اجباری.
they were forced into submission.
آنها مجبور به تسلیم شدند.
they are forced to yield ground.
آنها مجبور به عقب نشینی هستند.
The enemy was forced to ground arms.
دشمن مجبور به زمین گذاشتن اسلحه شد.
She forced herself awake.
او خودش را به زور از خواب بیدار کرد.
The safe was forced by the burglars.
گاوصندوق توسط سارقان باز شد.
They forced the plane down.
آنها هواپیما را به پایین آوردند.
They forced the price down.
آنها قیمت را کاهش دادند.
He was forced into crime by circumstances.
او به دلیل شرایط به زور به جرم و جنایت کشیده شد.
This language is forced on them.
این زبان به زور به آنها تحمیل می شود.
In the end they were forced to surrender.
در نهایت آنها مجبور به تسلیم شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید