washed

[ایالات متحده]/wɔʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با آب شسته شده؛ دریافت مایعات وریدی

عبارات و ترکیب‌ها

washed clothes

لباس‌های شسته

washed dishes

ظروف شسته

washed car

ماشین شسته

washed face

صورت شسته

washed hands

دست‌های شسته

washed out

محو شده

washed up

خود را شستم

washed coal

زغال شسته

جملات نمونه

He is washed from sin.

او از گناه پاک شده‌است.

washed the tea around in the cup.

چای را در فنجان چرخاند.

washed the cake down with coffee.

کیک را با قهوه پایین برد.

This garment should be washed carefully.

این لباس را باید با دقت شستشو داد.

She washed the floor with a rag.

او کف را با یک پارچه تمیز کرد.

I washed the dirt off.

من خاک را پاک کردم.

I washed my car.

من ماشینم را شستم.

The sea washed the seashore.

دریا ساحل را شست.

She washed away the stains.

او لکه‌ها را از بین برد.

One was washed ashore in Norway.

یکی در نروژ به ساحل شسته شد.

The embankment was washed out by the storm.

دیوار ساحلی توسط طوفان تخریب شد.

She wore a washed-out blue dress.

او یک لباس آبی رنگ و رو رفته پوشیده بود.

they found his body washed up on the beach.

آنها جسد او را که روی ساحل شسته شده بود، پیدا کردند.

the room had been washed clean.

اتاق کاملاً تمیز شده بود.

she washed away the crusted blood.

او خون زنگ‌زده را شست.

they had washed and dried their hair.

آنها موهای خود را شسته و خشک کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید