cleaned

[ایالات متحده]/kliːnd/
[بریتانیا]/kliːnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از clean; تمیز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

cleaned room

اتاق تمیز شده

cleaned up

تمیزکاری شده

cleaned surface

سطح تمیز شده

cleaned house

خانه تمیز شده

cleaned hands

دست‌های تمیز شده

cleaned dishes

ظروف تمیز شده

cleaned carpet

فرش تمیز شده

cleaned windows

پنجره‌های تمیز شده

cleaned clothes

لباس‌های تمیز شده

cleaned office

دفتر تمیز شده

جملات نمونه

the house was cleaned thoroughly before the guests arrived.

خانه قبل از ورود مهمانان به طور کامل تمیز شد.

she cleaned the kitchen after dinner.

او بعد از شام آشپزخانه را تمیز کرد.

he cleaned his car every weekend.

او هر آخر هفته ماشین خود را تمیز می کرد.

they cleaned the park as part of the community service.

آنها به عنوان بخشی از خدمات اجتماعی پارک را تمیز کردند.

the windows were cleaned by a professional service.

پنجره ها توسط یک سرویس حرفه ای تمیز شدند.

she cleaned out her closet to make space for new clothes.

او کمد خود را برای ایجاد فضای جدید برای لباس ها تمیز کرد.

after the party, everything was cleaned up quickly.

بعد از مهمانی، همه چیز به سرعت تمیز شد.

he cleaned the floor with a mop.

او کف را با یک اسفج تمیز کرد.

before the inspection, the office was cleaned and organized.

قبل از بازرسی، دفتر تمیز و مرتب شده بود.

she cleaned her computer to improve its performance.

او کامپیوتر خود را برای بهبود عملکرد آن تمیز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید