wired connection
اتصال سیمی
wired network
شبکه سیمی
wired headphones
هدفون سیمی
wired keyboard
صفحه کلید سیمی
wired mouse
ماوس سیمی
obscure wired glass
شیشه سیمی مبهم
wired glass
شیشه سیمی
wired television
تلویزیون سیمی
a microphone wired to a loudspeaker.
یک میکروفون متصل به یک بلندگو
they wired his jaw.
آنها چانه او را سیمکشی کردند.
a wired hotel room.
اتاق هتل سیمدار
She wired home for money.
او برای پول به خانه سیم کشید.
Is the garage wired for electricity?
آیا گاراژ برای برق سیمکشی شده است؟
electricians wired up searchlights.
برقکاران چراغهای جستجو را سیمکشی کردند.
she wired her friend for advice.
او برای مشورت با دوستش سیم کشید.
wired bundles of newspaper.
بستههای سیمدار روزنامه
She has wired back.
او دوباره سیمکشی کرده است.
He wired for his son immediately.
او بلافاصله برای پسرش سیم کشید.
I have been wired for from home.
من از خانه سیمکشی شدهام.
The cooker is not yet wired in to the main supply.
گازپز هنوز به منبع اصلی متصل نشده است.
The goats were wired in.
بزها سیم کشی شده بودند.
He wired a broken chair together.
او یک صندلی شکسته را با هم سیمکشی کرد.
Is the house wired up yet?
آیا خانه هنوز سیمکشی شده است؟
I wired the money off at once as soon as I got your request.
من بلافاصله پس از دریافت درخواست شما پول را سیمکشی کردم.
With the prevalency of multimedia message service in wired network, matured imformation service in wireless network is still restricted within text message.
با گسترش خدمات پیام رسانهای چند رسانهای در شبکه سیمی، ارائه خدمات اطلاعاتی بالغ در شبکه بی سیم همچنان به پیام متنی محدود است.
Steal to watch the descrambler of the TV program charge. For instances: Wired, digital of ground television broadcast or the descrambler of the satellite television program.
دزدی کنید تا هزینه رمزگشوی برنامه تلویزیونی را ببینید. برای مثال: سیمدار، دیجیتال یا پخش تلویزیون زمینی یا رمزگشوی برنامه تلویزیون ماهوارهای.
The main aspect that makes wireless security different than security of wired networks is the uncontrollability of physical access due to transmission of data with radio waves.
جنبه اصلی که امنیت بیسیم را از امنیت شبکههای سیمدار متمایز میکند، عدم امکان کنترل دسترسی فیزیکی به دلیل انتقال داده با امواج رادیویی است.
The whole house needs to be wired.
کل خانه نیاز به سیمکشی دارد.
منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000That's just how our brains are wired.
این فقط اینگونه است که مغزهای ما کار می کنند.
منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual SelectionOne is how humans are wired.
یکی این است که انسانها چگونه سیمکشی شدهاند.
منبع: The Economist (Summary)The next tranche of funds has been wired to your account.
مبلغ بعدی به حساب شما واریز شده است.
منبع: American TV series Person of Interest Season 4They drank because it's what alkies are wired up to do.
آنها نوشیدند زیرا این کاری است که الکی ها برای انجام آن برنامه ریزی شده اند.
منبع: Stephen King on WritingYou don't want to show up with your jaws wired shut.
نمی خواهید با چانههای سیمبندی شده ظاهر شوید.
منبع: Modern Family - Season 07But what if you're someone who isn't wired this way?
اما اگر کسی باشید که اینگونه سیمکشی نشده است چه؟
منبع: TED Talks (Audio Version) October 2015 CollectionIn terms of human evolution, the brain isn't naturally wired to read.
از نظر تکامل انسان، مغز به طور طبیعی برای خواندن سیمکشی نشده است.
منبع: Vox opinionAs expected, a big topic is how many things are now wired and online.
همانطور که انتظار می رفت، یک موضوع بزرگ این است که چه تعداد از چیزها اکنون سیمکشی و آنلاین هستند.
منبع: VOA Daily Standard January 2019 CollectionThat leads to a brain that is not wired correctly and culminating symptoms such as hearing voices.
این منجر به مغزی می شود که به درستی سیمکشی نشده و علائم ناشی از آن مانند شنیدن صداها.
منبع: BBC Listening Compilation October 2015لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید