zoo

[ایالات متحده]/zuː/
[بریتانیا]/zu/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مکان عمومی که در آن انواع مختلفی از حیوانات به نمایش گذاشته می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

beijing zoo

باغ وحش پکن

shanghai zoo

باغ وحش شانگهای

جملات نمونه

it's a zoo in the lobby.

حوالی لابی مثل باغ وحش شده است.

The bus station is a zoo on Fridays.

ایستگاه اتوبوس در روزهای جمعه مثل باغ وحش می‌شود.

Have we got to the zoo yet?

آیا هنوز به باغ وحش رسیده‌ایم؟

A moat separates the animals in the zoo from the spectators.

خندق حیوانات باغ وحش را از تماشاچیان جدا می‌کند.

the constant chatter of the monkeys in the zoo;

خوش‌گویی‌های مداوم میمون‌ها در باغ وحش;

It is pitiful to see that the life of an animal in a zoo is spent in an locked iron cage.

دیدن اینکه زندگی یک حیوان در یک قفس آهنی بسته در یک باغ وحش می‌گذرد، غم‌انگیز است.

I took the children to the zoo and they walked me off my legs.

من بچه‌ها را به باغ وحش بردم و آن‌ها مرا تا خسته شدن به گردش درآوردند.

A zoo is a place where live animals are kept in captivity for the public to see.

یک باغ وحش مکانی است که حیوانات زنده در آنجا برای نمایش عمومی در اسارت نگهداری می شوند.

Modern zoos are much better than they used to be.

باغ وحش‌های امروزی بسیار بهتر از گذشته هستند.

He couldn’t take that job at the zoo because of his epilepsy.

او به دلیل صرع نمی‌توانست آن شغل را در باغ وحش قبول کند.

Zoos have been getting a bad press over the last few years.

در سال‌های اخیر، باغ وحش‌ها در رسانه ها بدنام شده‌اند.

The last quagga dies at the Artis Magistra zoo in Amsterdam.

آخرین φορά که یک اسب دوک در باغ وحش Artis Magistra در آمستردام مرد.

returned the zoo animals to the wild; plants that grow abundantly in the wild.

حیوانات باغ وحش را به طبیعت بازگرداندند؛ گیاهانی که به وفور در طبیعت رشد می‌کنند.

The villagers reported that the lion from the zoo was still lurking close to.

روستاییان گزارش دادند که شیر از باغ وحش هنوز نزدیک به آنجا کمین کرده است.

I'm so sick today that I couldn't walk as far as the kitchen, let alone go to the zoo with you.

امروز آنقدر مريض هستم که حتی نمی‌توانم تا آشپزخانه بروم، چه رسد به اینکه با شما به باغ وحش بروم.

When he said he wanted to go to the zoo on his birthday it was no sooner said than done.

وقتی گفت می‌خواهد در روز تولدش به باغ وحش برود، بلافاصله این اتفاق افتاد.

A tiny baby siamang (a type of gibbon) sprawls on his mother's stomach at Lowry Park Zoo in Tampa, Florida.

یک بچه سیامانگ کوچک (نوعی میمون) روی شکم مادرش در باغ‌وحش Lowry Park در تامپا، فلوریدا دراز کشیده است.

Elephants in zoos and circuses are typically moved with a tool called an ankus, a nasty-looking wooden shaft with a metal hook protruding from the top.It’s banned at the sanctuary.

فیل‌ها در باغ وحش‌ها و سیرک‌ها معمولاً با ابزاری به نام آنکوس جابجا می‌شوند، یک چوب بدنه چوبی با یک قلاب فلزی که از بالا بیرون زده است. استفاده از آن در پناهگاه ممنوع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید