imam

[ایالات متحده]/ɪ'mɑːm/
[بریتانیا]/ɪ'mɑm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر مذهبی مسلمان؛ رهبر روحانی در اسلام.

جملات نمونه

the three imams offer up prayers on behalf of the dead.

سه امام از طرف متوفیان نماز می‌خوانند.

Ketika hal itu dilihat oleh Pinehas, anak Eleazar, anak imam Harun, bangunlah ia dari tengah-tengah umat itu dan mengambil sebuah tombak di tangannya,

وقتی این موضوع را پینهاس، پسر العازار، پسر کشیش هارون دید، از وسط جمعیت برخاست و یک نیزر در دست گرفت.

The imam leads the prayers at the mosque.

کشیش نمازها را در مسجد هدایت می‌کند.

The imam delivered a powerful sermon during Friday prayers.

کشیش در طول نماز جمعه یک خطبه قدرتمند ایراد کرد.

The imam is highly respected in the Muslim community.

کشیش در جامعه مسلمان بسیار مورد احترام است.

The imam recited verses from the Quran during the ceremony.

کشیش در طول مراسم آیاتی از قرآن را تلاوت کرد.

The imam provided guidance to the congregation on religious matters.

کشیش در مسائل مذهبی به جمع راهنمایی ارائه داد.

The imam is known for his knowledge of Islamic law.

کشیش به دلیل دانش خود در مورد قانون اسلامی شناخته شده است.

The imam offers counseling and support to those in need.

کشیش مشاوره و حمایت از کسانی که به آن نیاز دارند ارائه می‌دهد.

The imam plays a central role in the spiritual life of the community.

کشیش نقش متمرکزی در زندگی معنوی جامعه ایفا می‌کند.

The imam leads the funeral prayers for deceased members of the community.

کشیش نمازهای تدفین را برای اعضای متوفی جامعه رهبری می‌کند.

The imam conducts marriage ceremonies according to Islamic traditions.

کشیش مراسم عروسی را طبق سنت‌های اسلامی انجام می‌دهد.

نمونه‌های واقعی

Indonesia's imams, part of the influential Islamic establishment, want to change that.

روحانیون اندونزی، بخشی از نهاد اسلامی تأثیرگذار، می‌خواهند این وضعیت را تغییر دهند.

منبع: The Economist (Summary)

What this imam did was to connect her back to God and to her community.

کاری که این امام انجام داد این بود که او را دوباره به خدا و جامعه‌اش متصل کرد.

منبع: TED Talks (Audio Version) February 2016 Collection

Germany is leading a drive to curb foreign influence of mosques, train imams and control funding.

آلمان در حال پیشگویی برای مهار نفوذ خارجی مساجد، آموزش روحانیون و کنترل بودجه است.

منبع: The Economist (Summary)

I'd like to call the defense's first witness to the stand- Mr. Nasim Darwish, our client's imam at his mosque.

می‌خواهم شاهد اول دفاع را به جایگاه احضار کنم - آقای نسیم درویش، امام مسجد مشتری ما.

منبع: Out of Control Season 3

" We want connectivity, " said the imam, Mustafa Farouk. " So everyone gets closure at the same time."

"- ما به اتصال نیاز داریم،" امام مصطفی فاروق گفت. "بنابراین همه افراد به طور همزمان به نتیجه می‌رسند."

منبع: New York Times

He's definitely not an imam, but I'm not entirely sure how I would address him.

او قطعاً روحانی نیست، اما من کاملاً مطمئن نیستم که چگونه باید با او صحبت کنم.

منبع: 2015 ESLPod

He became a radical imam and organized violence against the US.

او به یک روحانی رادیکال تبدیل شد و خشونت علیه ایالات متحده را سازماندهی کرد.

منبع: The Newsroom Season 2

Then there's this sort of rotating chorus of sorrow here, of family members crying and imams praying over the graves.

سپس این نوع همسرای غمگین در اینجا وجود دارد، از اعضای خانواده که می‌گریزند و روحانیون بر سر قبور دعا می‌کنند.

منبع: NPR News February 2023 Collection

Shop for sheep at the market and chat with an imam.

گوسفند را در بازار بخرید و با یک روحانی گپ بزنید.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

The imam has agreed to a short interview.

روحانی موافقت کرده است که در یک مصاحبه کوتاه شرکت کند.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید