feeling nauseous
احساس تهوع
nauseous stomach
تهوع معده
The food is nauseous to the taste.
غذا طعمی تهوعآور دارد.
I feel a bit nauseous.
من کمی احساس تهوع میکنم.
this nauseous account of a court case.
این شرح حال تهوعآور یک پرونده دادگاه.
She was nauseous during the sea crossing.
او در حین عبور از دریا دچار تهوع شد.
feeling nauseous and generally out of sorts.
احساس تهوع و به طور کلی احساس ناراحتی.
I feel nauseous after eating that expired food.
بعد از خوردن آن غذای فاسد شده احساس تهوع میکنم.
She became nauseous from the motion sickness on the boat.
او به دلیل بیماری حرکت در قایق احساس تهوع کرد.
The strong smell made me feel nauseous.
بوی تند باعث شد من احساس تهوع کنم.
He looked pale and nauseous after the roller coaster ride.
او بعد از سواری با شهربازی رنگ پریده و تهوعآور به نظر میرسید.
I had to leave the room because the odor was making me nauseous.
من مجبور شدم اتاق را ترک کنم زیرا بوی آن باعث تهوع من میشد.
The medicine made her feel even more nauseous.
دارو باعث شد او حتی بیشتر احساس تهوع کند.
The thought of public speaking makes me nauseous.
فکر صحبت کردن در جمع من را احساس تهوع میکند.
The bumpy car ride left me feeling nauseous.
سواری ناهموار ماشین باعث شد من احساس تهوع کنم.
She felt nauseous and dizzy after the long flight.
او بعد از پرواز طولانی احساس تهوع و سرگیجه کرد.
The strong smell of the chemicals made him nauseous.
بوی تند مواد شیمیایی باعث تهوع او شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید