queasy

[ایالات متحده]/'kwiːzɪ/
[بریتانیا]/'kwizi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس تهوع؛ ناپایدار؛ ایجاد کننده استفراغ.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling queasy

احساس تهوع

slightly queasy

کمی تهوع

queasy stomach

تهوع معده

جملات نمونه

That is a queasy problem.

آن یک مسئله آزاردهنده است.

the queasy swell of the boat.

برخورد ناخوشایند و آزاردهنده قایق.

the queasy motion of the waves

حرکت منزجر کننده امواج

a queasy stock market

بازار سهام آزاردهنده

become queasy at the sight of sb.

در دیدن کسی احساس تهوع کنید.

I felt a little queasy on the ship.

من کمی احساس تهوع در کشتی داشتم.

the queasy lurch of an airplane during a storm.

حرکت ناگهانی و آزاردهنده هواپیما در طول طوفان.

نمونه‌های واقعی

Hopefully, Barbie won't take it queasy, lest critics call her Barfie.

امیدوارم باربی آن را احساس ناراحتی نکند، در غیر این صورت منتقدین او را بارفی صدا خواهند کرد.

منبع: CNN 10 Student English October 2021 Collection

I'm queasy for all sorts of reasons.

من به دلایل مختلف احساس ناراحتی می کنم.

منبع: Crash Course in Drama

Oh, I'm feeling really queasy, Cam.

اوه، من واقعا احساس ناراحتی می کنم، کم.

منبع: Modern Family - Season 05

Did that description almost make you feel as queasy as Billie?

آیا آن توصیف تقریباً باعث نشد شما مانند بیلی احساس ناراحتی کنید؟

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Immediately, Peter had a queasy feeling at the bottom of his stomach.

بلافاصله، پیتر احساس ناراحتی در ته معده خود داشت.

منبع: Spider-Man: No Way Home

Just the thought of such impersonations makes his left-leaning white friends queasy, he confided.

فقط فکر اینگونه تقلیدها باعث می شود دوستان سفیدپوست و چپگرای او احساس ناراحتی کنند، او اعتراف کرد.

منبع: The Economist (Summary)

But many others, especially those who have been campaigning for many decades, remain queasy.

اما بسیاری دیگر، به ویژه کسانی که ده ها سال است کمپین می کنند، همچنان احساس ناراحتی می کنند.

منبع: The Economist - Comprehensive

The more I thought about him, the worse became the queasy feeling that comes before fainting.

هرچه بیشتر در مورد او فکر کردم، احساس ناراحتی که قبل از بی هوشی می آید بدتر شد.

منبع: Flowers for Algernon

People who have it feel queasy when looking at surfaces that have small holes gathered close together.

افرادی که آن را دارند، هنگام نگاه کردن به سطوحی که دارای سوراخ های کوچک جمع شده در کنار هم هستند، احساس ناراحتی می کنند.

منبع: Psychology Mini Class

I wasn't, I didn't feel queasy. I think it was more that I hadn't had any sleep actually.

من نبودم، احساس ناراحتی نمی کردم. فکر کنم بیشتر این بود که اصلاً نخوابیده بودم.

منبع: American English dialogue

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید