emotionally affected
تحت تأثیر احساسی
financially affected
تحت تأثیر مالی
socially affected
تحت تأثیر اجتماعی
affected by
تحت تأثیر قرار گرفتن
affected area
منطقه تحت تأثیر
heat affected zone
منطقه تحت تأثیر گرما
be affected with
ابتلا به
Byron affected to despise posterity.
بایران ادعا میکرد که از نسلهای آینده متنفر است.
deeply affected by the news
به شدت تحت تأثیر اخبار قرار گرفت.
He affected not to see me.
او وانمود کرد که من را نمیبیند.
She affected not to care.
او وانمود کرد که اهمیتی نمیدهد.
Don't grease the affected part.
قسمت آسیبدیده را چرب نکنید.
The area affected is very minute.
منطقه آسیبدیده بسیار کوچک است.
She affected a superior air.
او وانمود کرد که از خود را برتر میداند.
a person affected with hypochondria
شخصی که به مرض خودخواهی مبتلا است.
as usual I affected a supreme unconcern.
همانطور که معمولاً انجام میدادم، بیاعتنایی ظاهری را نشان میدادم.
an Anglophile who had affected a British accent.
یک انگلیسیدوست که لهجه بریتانیایی به خود گرفته بود.
the gesture appeared both affected and stagy.
حرکات هم نمایشی و هم تصنعی به نظر میرسید.
the strain has affected his mind.
این فشار ذهن او را تحت تأثیر قرار داده است.
tissues affected by sarcoid.
بافتهای تحت تأثیر سارکوئید.
muscular atrophy of a person affected with paralysis.
پیچیدگی عضلانی در فردی که دچار فلج است.
He was deeply affected by my words.
او عمیقاً تحت تأثیر حرفهای من قرار گرفت.
Manufacturing industry was worst affected by the fuel shortage.
صنعت تولیدی بیش از همه تحت تأثیر کمبود سوخت قرار گرفت.
an affected way of talking
یک روش صحبت کردن نمایشی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید