appointee

[ایالات متحده]/ə,pɒɪn'tiː/
[بریتانیا]/ə,pɔɪn'ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که به طور رسمی برای یک شغل یا موقعیت خاص انتخاب شده است؛ شخصی که از دارایی بهره‌مند می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

confirmed appointee

قرار ملاقات تایید شده

government appointee

قرار ملاقات دولتی

presidential appointee

قرار ملاقات ریاست جمهوری

جملات نمونه

it goes without saying that lay appointees must be selected with care.

بد خودداری آشکار است که منصوبان باید با دقت انتخاب شوند.

The appointee will start their new role next month.

قرار است منصوب کننده ماه آینده نقش جدید خود را آغاز کند.

The appointee has a lot of experience in this field.

منصب‌دار تجربه زیادی در این زمینه دارد.

The appointee must undergo a background check.

منصب‌دار باید یک بررسی سابقه داشته باشد.

The appointee is expected to attend regular meetings.

انتظار می‌رود که منصوب‌دار در جلسات منظم شرکت کند.

The appointee will be responsible for managing the team.

منصب‌دار مسئولیت مدیریت تیم را خواهد داشت.

The appointee must sign a confidentiality agreement.

منصب‌دار باید یک قرارداد محرمانگی امضا کند.

The appointee's qualifications will be reviewed by the board.

صلاحیت‌های منصوب‌دار توسط هیئت‌مدیره بررسی خواهد شد.

The appointee will receive a formal letter of appointment.

منصب‌دار یک نامه رسمی انتصاب دریافت خواهد کرد.

The appointee's performance will be evaluated regularly.

عملکرد منصوب‌دار به طور منظم ارزیابی خواهد شد.

The appointee is expected to uphold the company's values.

انتظار می‌رود که منصوب‌دار ارزش‌های شرکت را حفظ کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید