delegate

[ایالات متحده]/ˈdelɪɡət/
[بریتانیا]/ˈdelɪɡət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نماینده، عضو یک هیئت
vt. منصوب کردن یا واگذار کردن به عنوان نماینده برای وظایف محول شده

عبارات و ترکیب‌ها

delegate authority

تفویض اختیار

delegate responsibility

تفویض مسئولیت

chief delegate

نماینده ارشد

جملات نمونه

a delegate to a conference

نماینده کنفرانس

delegate a task to a subordinate.

واگذاری یک وظیفه به زیردستان

a genuine attempt to delegate authority.

تلاش صادقانه برای واگذاری اختیار

he delegates routine tasks.

او وظایف روتین را واگذار می‌کند.

He is one of the delegates to the conference.

او یکی از نمایندگان کنفرانس است.

The delegate moved for a reconsideration of the suggestion.

نماینده درخواست بررسی مجدد پیشنهاد را کرد.

the southern delegates had the convention in a chokehold.

نمایندگان جنوبی کنوانسیون را در چنگال خود داشتند.

Edward was delegated to meet new arrivals.

ادوارد برای ملاقات با تازه واردها تعیین شد.

the FBI reported that the delegate was playing footsie with the Soviets.

FBI گزارش داد که نماینده با شوروی‌ها بازی فوتسی انجام می‌داد.

the company nominated her as a delegate to the convention.

شرکت او را به عنوان نماینده کنوانسیون معرفی کرد.

delegates without power to vote

نمایندگانی که حق رأی ندارند

The Chinese people delegate their power to the People's Congress.

مردم چین قدرت خود را به مجمع ملی واگذار می‌کنند.

the weighty matters before the delegates at the peace talks.

مسائل مهم پیش روی نمایندگان در مذاکرات صلح.

delegates treating for the recognition of their union.

نمایندگانی که در حال مذاکره برای به رسمیت شناختن اتحادیه خود هستند.

He delegated me to perform a task.

او من را برای انجام یک وظیفه تعیین کرد.

Eight delegates voted against the motion.

هشت نماینده با این پیشنهاد مخالفت کردند.

And invites popular opinion delegate, Each friend can delegate, Ephor arrives guidance, Congress completion success smoothly.

و دعوت از نماینده نظر عمومی، هر دوست می‌تواند نمایندگی کند، راهنمایی اپور می‌رسد، کنگره با موفقیت به طور روان تکمیل می‌شود.

the power delegated to him must never be misused.

قدرتی که به او واگذار شده هرگز نباید مورد سوء استفاده قرار گیرد.

Official cars -ried the delegates to the reception.

خودروهای رسمی نمایندگان را به استقبال بردند.

نمونه‌های واقعی

The time has come for the dictator to delegate.

اکنون زمان آن رسیده که دیکتاتور وظایف را واگذار کند.

منبع: Gossip Girl Season 4

To clinch the nomination, a Republican needs 1,237 total delegates.

برای کسب اکثریت آرا، یک جمهوری‌خواه به 1237 نماینده نیاز دارد.

منبع: CNN Selected May 2016 Collection

He also became a delegate to the First Continental Congress.

او همچنین به نماینده کنگره قاره‌ای اول منصوب شد.

منبع: VOA Special January 2019 Collection

Why not use it as an opportunity to delegate tasks?

چرا از آن به عنوان فرصتی برای واگذاری وظایف استفاده نکنیم؟

منبع: The Economist (Summary)

But what if no one wins enough delegates to cleanse a party's nomination?

اما اگر هیچ کس به اندازه کافی نماینده به دست نیاورد تا نامزدی یک حزب را پاک کند چه می‌شود؟

منبع: CNN Selected March 2016 Collection

Our club sent two delegates to attend the meeting.

باشگاه ما دو نماینده برای شرکت در جلسه فرستاد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

This is basically a tie for that state's 46 delegates.

این اساساً تساوی برای 46 نماینده آن ایالت است.

منبع: CNN Selected April 2016 Collection

After two weeks of intense negotiations delegates are now heading home.

پس از دو هفته مذاکرات فشرده، نمایندگان اکنون به خانه باز می‌شوند.

منبع: VOA Standard English_Europe

The forum has attracted over 300 delegates from around the world.

این همایش بیش از 300 نماینده از سراسر جهان را به خود جذب کرده است.

منبع: CRI Online September 2023 Collection

It's because they got more delegates.

چون آنها نماینده بیشتری به دست آوردند.

منبع: NPR News March 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید