official

[ایالات متحده]/əˈfɪʃl/
[بریتانیا]/əˈfɪʃl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رسمی
adj. دولتی، مربوط به یک مقام رسمی؛ مجاز توسط یک دولت یا سازمان

عبارات و ترکیب‌ها

government official

مقامات دولتی

official announcement

اعلامیه رسمی

official website

وب‌سایت رسمی

official document

سند رسمی

official language

زبان رسمی

senior official

مقامات ارشد

official business

کار رسمی

local official

مسئول محلی

official visit

بازدید رسمی

public official

مقامات دولتی

official statistics

آمار رسمی

official receipt

رسید رسمی

official seal

مهر رسمی

official holiday

تعطیل رسمی

official statement

بیانیه رسمی

official name

نام رسمی

official duties

وظایف رسمی

official position

سمت رسمی

official residence

محل اقامت رسمی

village official

مقامات روستا

an official statement

یک بیانیه رسمی

جملات نمونه

the queen's official duties.

وظایف رسمی ملکه

the verification of official documents.

تأیید اسناد رسمی

a manual of official verbiage

راهنمای اصطلاحات اداری

an official in the department of health

یک مقام در اداره بهداشت

have no official status

هیچ وضعیت رسمی ندارند

she's the official carnival queen.

او ملکه رسمی کارناوال است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید