government official
مقامات دولتی
official announcement
اعلامیه رسمی
official website
وبسایت رسمی
official document
سند رسمی
official language
زبان رسمی
senior official
مقامات ارشد
official business
کار رسمی
local official
مسئول محلی
official visit
بازدید رسمی
public official
مقامات دولتی
official statistics
آمار رسمی
official receipt
رسید رسمی
official seal
مهر رسمی
official holiday
تعطیل رسمی
official statement
بیانیه رسمی
official name
نام رسمی
official duties
وظایف رسمی
official position
سمت رسمی
official residence
محل اقامت رسمی
village official
مقامات روستا
an official statement
یک بیانیه رسمی
the queen's official duties.
وظایف رسمی ملکه
the verification of official documents.
تأیید اسناد رسمی
a manual of official verbiage
راهنمای اصطلاحات اداری
an official in the department of health
یک مقام در اداره بهداشت
have no official status
هیچ وضعیت رسمی ندارند
she's the official carnival queen.
او ملکه رسمی کارناوال است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید