artfully

[ایالات متحده]/ˈ ɑ:tfʊlɪ/
[بریتانیا]/'ɑrtfəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با مهارت; به طرز هوشمندانه; به طور مکارانه

عبارات و ترکیب‌ها

artfully crafted

با زحمت و مهارت ساخته شده

جملات نمونه

She artfully arranged the flowers in a vase.

او با مهارت گل‌ها را در یک گلدان مرتب کرد.

He artfully dodged the question during the interview.

او در طول مصاحبه با مهارت از پاسخ دادن به سؤال خودداری کرد.

The artist artfully blended colors in the painting.

هنرمند با مهارت رنگ‌ها را در نقاشی ترکیب کرد.

She artfully crafted a beautiful piece of jewelry.

او با مهارت یک قطعه جواهرات زیبا ساخت.

He artfully played the piano at the concert.

او با مهارت پیانو را در کنسرت اجرا کرد.

The chef artfully plated the dish before serving.

سرآشپز قبل از سرو غذا را با مهارت تزئین کرد.

The dancer artfully moved across the stage.

رقصنده با مهارت روی صحنه حرکت کرد.

She artfully designed the logo for the company.

او با مهارت لوگوی شرکت را طراحی کرد.

He artfully told a compelling story to captivate the audience.

او داستانی جذاب برای جذب مخاطبان با مهارت تعریف کرد.

The photographer artfully captured the essence of the moment in the photograph.

عکاس با مهارت جوهر لحظه را در عکس ثبت کرد.

نمونه‌های واقعی

But he broke from the prison artfully.

اما او به طرز ماهرانه ای از زندان فرار کرد.

منبع: Pan Pan

The hand-stitched canvas sail artfully catches the breeze.

دریاچه پارچه دست‌دوز به طرز ماهرانه ای باد را به دام می‌اندازد.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

Buckets of paint are artfully mixed by hand.

سطل‌هایی از رنگ به طرز ماهرانه ای به صورت دستی مخلوط می‌شوند.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

The museum artfully tells the story.

موزه به طرز ماهرانه ای داستان را روایت می‌کند.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

But is the world actually full of people looking artfully busy?

اما آیا جهان واقعاً پر از افرادی است که به طور ماهرانه ای مشغول به نظر می‌رسند؟

منبع: Financial Times Podcast

The culture of the Moors was exquisite...artfully combining both design and aesthetics.

فرهنگ مورها نفیس بود...به طور ماهرانه ای هم طراحی و هم زیبایی شناسی را با هم ترکیب می کرد.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

Nicola artfully cures every part of the pig.

نیکولا به طرز ماهرانه ای تمام قسمت های خوک را درمان می‌کند.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

Huge exotic things that I didn't know the name of, artfully arranged in minimalist clumps.

چیزهای بزرگ و عجیب و غریب که اسمشان را نمی دانستم، به طرز ماهرانه ای در خوشه‌های مینیمال جمع شده اند.

منبع: Me Before You

And with that, it's time for her to artfully make her exit.

و با این حال، وقت آن رسیده که او به طرز ماهرانه ای از صحنه خارج شود.

منبع: Life Kit

" Blackouts" is the kind of artfully duplicitous novel which makes a reader grateful for Wikipedia.

منبع: Fresh air

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید