skillfully

[ایالات متحده]/ˈskɪlfəli/
[بریتانیا]/ˈskɪlfəli/

ترجمه

adv. به روشی باهوش و دقیق

عبارات و ترکیب‌ها

skillfully handled

به طور ماهرانه انجام شد

skillfully executed

به طور ماهرانه اجرا شد

skillfully written

به طور ماهرانه نوشته شد

skillfully played

به طور ماهرانه بازی شد

skillfully designed

به طور ماهرانه طراحی شد

skillfully presented

به طور ماهرانه ارائه شد

skillfully managed

به طور ماهرانه مدیریت شد

skillfully crafted

با مهارت طراحی شده

skillfully demonstrated

به طور ماهرانه نشان داده شد

skillfully performed

به طور ماهرانه اجرا شد

جملات نمونه

the chef skillfully prepared the delicate soufflé.

سرآشپز به طرز ماهرانه ای سووفله ظریف را آماده کرد.

she skillfully navigated the crowded marketplace.

او به طرز ماهرانه ای از بازار شلوغ عبور کرد.

he skillfully played the guitar during the concert.

او به طرز ماهرانه ای در طول کنسرت گیتار نواخت.

the dancer skillfully executed the complex routine.

رقصنده به طرز ماهرانه ای روتین پیچیده را اجرا کرد.

the negotiator skillfully brokered a peace deal.

مذاکره کننده به طرز ماهرانه ای یک توافق صلح را میانجیگری کرد.

the artist skillfully painted the vibrant landscape.

هنرمند به طرز ماهرانه ای منظره زنده را نقاشی کرد.

the surgeon skillfully performed the delicate operation.

جراح به طرز ماهرانه ای عمل ظریف را انجام داد.

he skillfully dodged the falling debris.

او به طرز ماهرانه ای از ریزش آوارها اجتناب کرد.

the programmer skillfully debugged the complex code.

برنامه نویس به طرز ماهرانه ای کد پیچیده را اشکال زد.

the athlete skillfully balanced on the beam.

ورزشکار به طرز ماهرانه ای روی خرک تعادل برقرار کرد.

the lawyer skillfully presented the case in court.

وکیل به طرز ماهرانه ای پرونده را در دادگاه ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید