" Pallas laughs bashfully, say: "They are very outstanding, also have each characteristic each of course.
پلاس با خجالت میخندد و میگوید: «آنها بسیار برجسته هستند و هر کدام ویژگی خاص خود را دارند.»
She smiled bashfully when he complimented her.
او وقتی او را تحسین کرد، با خجالت لبخند زد.
He bashfully admitted his mistake.
او با خجالت اشتباه خود را پذیرفت.
The shy girl spoke bashfully in front of the class.
دختر خجالتی با خجالت در مقابل کلاس صحبت کرد.
He bashfully asked her out on a date.
او با خجالت از او خواست که با او قرار ملاقات بگذارد.
She bashfully accepted the compliment.
او با خجالت تعریف را پذیرفت.
The child bashfully hid behind his mother.
کودک با خجالت پشت مادرش پنهان شد.
The actor bashfully thanked his fans for their support.
بازیگر با خجالت از طرفدارانش برای حمایتشان تشکر کرد.
She bashfully confessed her feelings for him.
او با خجالت احساسات خود را برای او ابراز کرد.
He bashfully avoided eye contact during the meeting.
او در طول جلسه با خجالت از تماس چشمی خودداری کرد.
The student bashfully asked the teacher for help.
دانش آموز با خجالت از معلم کمک خواست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید