modestly

[ایالات متحده]/ˈmɒdɪstli/
[بریتانیا]/ˈmɑːdɪstli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای فروتنانه یا بی‌ادعا; به شیوه‌ای محافظه‌کارانه یا معتدل

عبارات و ترکیب‌ها

act modestly

عمل با تواضع

dress modestly

با تواضع لباس بپوشید

speak modestly

با تواضع صحبت کنید

جملات نمونه

her modestly downcast eyes.

چشم‌های افتاده و متواضعش.

Being youngsters, we sat modestly at the back, never daring to speak.

ما جوان بودیم، با تواضع در عقب نشستیم و هرگز جرات صحبت کردن نداشتیم.

She cast her eyes down modestly while Jack was talking about her.

در حالی که جک درباره او صحبت می‌کرد، او با تواضع چشم‌هایش را پایین انداخت.

Causes the human to be progressive modestly, arrogantly enable the human to retrocede!

باعث می‌شود انسان به طور متواضعانه پیشرفت کند، با خودبستگی به انسان اجازه می‌دهد پسرفت کند!

dress modestly for the occasion

برای این مناسبت به طور متواضعانه لباس بپوشید.

speak modestly about your achievements

در مورد دستاوردهای خود به طور متواضعانه صحبت کنید.

live modestly within your means

در توانایی‌های خود به طور متواضعانه زندگی کنید.

modestly dressed in a simple outfit

با لباس ساده به طور متواضعانه لباس پوشیده شده است.

نمونه‌های واقعی

Crude oil futures' prices were up modestly today.

قیمت‌های قراردادهای آتی نفت خام امروز به میزان جزئی افزایش یافت.

منبع: NPR News February 2014 Compilation

" It's quite straightforward, really, " said Neville modestly.

" این موضوع کاملاً ساده است، در واقع،" نویل با تواضع گفت.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

Are they modestly trying to cover herself up?

آیا آنها به طور جزئی سعی می کنند خود را بپوشانند؟

منبع: BBC documentary "Civilization"

" It's just melted glass, " she said modestly.

" این فقط شیشه ذوب شده است،" او با تواضع گفت.

منبع: Crazy Element City

Wage growth has been picking up modestly across the zone, but still trails behind inflation.

رشد دستمزدها در این منطقه به طور جزئی در حال افزایش بوده است، اما هنوز از تورم عقب است.

منبع: The Economist (Summary)

It's actually a naked-eye object, visible in modestly dark skies.

در واقعیت یک جسم قابل مشاهده با چشم است، که در آسمان های نسبتاً تاریک قابل مشاهده است.

منبع: Crash Course Astronomy

I have said again and again that hair must be arranged modestly and plainly.

من بارها گفته ام که موها باید به طور متواضعانه و ساده مرتب شوند.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

That afternoon, Wade got his first shot of a modestly sized, two-metre crocodile.

در آن بعد از ظهر، وید اولین شلیک خود را به یک تمساح به اندازه متواضعانه، دو متری، انجام داد.

منبع: "BBC Documentary: The South Pacific"

Although George modestly attributes much of the success we are celebrating here tonight to luck.

اگرچه جورج به طور متواضعانه بخش زیادی از موفقیت را که امشب جشن می گیریم به شانس نسبت می دهد.

منبع: Idol speaks English fluently.

Or more modestly: " Did you always want to be a judge? "

یا به طور متواضعانه تر: " آیا همیشه می خواستید قاضی باشید؟"

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید