confidently

[ایالات متحده]/ˈkɒnfɪdəntli/
[بریتانیا]/ˈkɑːnfɪdəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با اطمینان; با اعتماد به نفس.

عبارات و ترکیب‌ها

speak confidently

با اعتماد صحبت کنید

walk confidently

با اعتماد قدم بردارید

perform confidently

با اعتماد اجرا کنید

answer confidently

با اعتماد پاسخ دهید

stand confidently

با اعتماد بایستید

جملات نمونه

striding confidently towards the future.

با اعتماد قدم به سمت آینده گام برداشتن.

She confidently expects to win.

او با اعتماد به نفس انتظار دارد برنده شود.

they confidently sermonize on the fixed nature of identity.

آنها با اعتماد به نفس در مورد ماهیت ثابت هویت وعظ می‌کنند.

New Yorkers confidently expect the inquiry to turn up nothing.

نیویورکی ها با اعتماد به نفس انتظار دارند که تحقیقات چیزی را نشان ندهد.

Confidently flashed bouldery 5.12c.

با اعتماد به نفس، مسیر صخره‌ای 5.12c را نشان داد.

The report asserts confidently that the industry will grow.

گزارش به طور مصمم اعلام می‌کند که صنعت رشد خواهد کرد.

he confidently believed it would enkindle Clara's cold temperament.

او با اطمینان باور داشت که این باعث ایجاد آتش در خلق و خوی سرد کلارا خواهد شد.

he waited confidently for his band to make it.

او با اعتماد به نفس منتظر شد تا گروهش به آنجا برسد.

Phil walked forward confidently but something held Ben back.

فیل با اعتماد به نفس به جلو راه رفت، اما چیزی مانع از پیشروی بن شد.

my mate walked confidently behind them and trucked on through!.

دوست من با اعتماد به نفس از پشت سر آنها راه رفت و به مسیر خود ادامه داد!

He confidently forecast a big increase in sales,and he turned out to be right.

او با اطمینان پیش‌بینی کرد که فروش به طور قابل توجهی افزایش می‌یابد و در نهایت درست بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید