speak confidently
با اعتماد صحبت کنید
walk confidently
با اعتماد قدم بردارید
perform confidently
با اعتماد اجرا کنید
answer confidently
با اعتماد پاسخ دهید
stand confidently
با اعتماد بایستید
striding confidently towards the future.
با اعتماد قدم به سمت آینده گام برداشتن.
She confidently expects to win.
او با اعتماد به نفس انتظار دارد برنده شود.
they confidently sermonize on the fixed nature of identity.
آنها با اعتماد به نفس در مورد ماهیت ثابت هویت وعظ میکنند.
New Yorkers confidently expect the inquiry to turn up nothing.
نیویورکی ها با اعتماد به نفس انتظار دارند که تحقیقات چیزی را نشان ندهد.
Confidently flashed bouldery 5.12c.
با اعتماد به نفس، مسیر صخرهای 5.12c را نشان داد.
The report asserts confidently that the industry will grow.
گزارش به طور مصمم اعلام میکند که صنعت رشد خواهد کرد.
he confidently believed it would enkindle Clara's cold temperament.
او با اطمینان باور داشت که این باعث ایجاد آتش در خلق و خوی سرد کلارا خواهد شد.
he waited confidently for his band to make it.
او با اعتماد به نفس منتظر شد تا گروهش به آنجا برسد.
Phil walked forward confidently but something held Ben back.
فیل با اعتماد به نفس به جلو راه رفت، اما چیزی مانع از پیشروی بن شد.
my mate walked confidently behind them and trucked on through!.
دوست من با اعتماد به نفس از پشت سر آنها راه رفت و به مسیر خود ادامه داد!
He confidently forecast a big increase in sales,and he turned out to be right.
او با اطمینان پیشبینی کرد که فروش به طور قابل توجهی افزایش مییابد و در نهایت درست بود.
speak confidently
با اعتماد صحبت کنید
walk confidently
با اعتماد قدم بردارید
perform confidently
با اعتماد اجرا کنید
answer confidently
با اعتماد پاسخ دهید
stand confidently
با اعتماد بایستید
striding confidently towards the future.
با اعتماد قدم به سمت آینده گام برداشتن.
She confidently expects to win.
او با اعتماد به نفس انتظار دارد برنده شود.
they confidently sermonize on the fixed nature of identity.
آنها با اعتماد به نفس در مورد ماهیت ثابت هویت وعظ میکنند.
New Yorkers confidently expect the inquiry to turn up nothing.
نیویورکی ها با اعتماد به نفس انتظار دارند که تحقیقات چیزی را نشان ندهد.
Confidently flashed bouldery 5.12c.
با اعتماد به نفس، مسیر صخرهای 5.12c را نشان داد.
The report asserts confidently that the industry will grow.
گزارش به طور مصمم اعلام میکند که صنعت رشد خواهد کرد.
he confidently believed it would enkindle Clara's cold temperament.
او با اطمینان باور داشت که این باعث ایجاد آتش در خلق و خوی سرد کلارا خواهد شد.
he waited confidently for his band to make it.
او با اعتماد به نفس منتظر شد تا گروهش به آنجا برسد.
Phil walked forward confidently but something held Ben back.
فیل با اعتماد به نفس به جلو راه رفت، اما چیزی مانع از پیشروی بن شد.
my mate walked confidently behind them and trucked on through!.
دوست من با اعتماد به نفس از پشت سر آنها راه رفت و به مسیر خود ادامه داد!
He confidently forecast a big increase in sales,and he turned out to be right.
او با اطمینان پیشبینی کرد که فروش به طور قابل توجهی افزایش مییابد و در نهایت درست بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید