binds

[ایالات متحده]/baɪndz/
[بریتانیا]/bɪndz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به طور محکم به هم بستن یا نگه داشتن؛ چیزها را به هم پیوستن یا متحد کردن؛ کسی را به چیزی ملزم یا متعهد کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

binds people together

پیوند دادن مردم با هم

binds her hands

دست‌های او را منجمد می‌کند

binds the agreement

توافق را متعهد می‌کند

binds him legally

او را به صورت قانونی متعهد می‌کند

جملات نمونه

love binds us together.

عشق ما را کنار هم نگه می‌دارد.

this agreement binds both parties.

این توافقنامه هر دو طرف را ملزم می‌کند.

trust binds a strong friendship.

اعتماد یک دوستی قوی را شکل می‌دهد.

the law binds us to follow the rules.

قانون ما را ملزم به رعایت قوانین می‌کند.

shared experiences bind the team.

تجربیات مشترک تیم را کنار هم نگه می‌دارد.

her words bind the community together.

کلمات او جامعه را کنار هم می‌آورد.

culture binds people across generations.

فرهنگ مردم را در طول نسل‌ها به هم پیوند می‌دهد.

friendship binds us in difficult times.

دوستی ما را در زمان‌های سخت کنار هم نگه می‌دارد.

shared goals bind the organization.

اهداف مشترک سازمان را به هم پیوند می‌دهد.

common interests bind the group.

علایق مشترک گروه را به هم پیوند می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید