botch

[ایالات متحده]/bɒtʃ/
[بریتانیا]/bɑtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. خراب کردن یا کاری را بد انجام دادن؛ به طرز بدی کنار هم گذاشتن

vi. یک تعمیر ناشیانه انجام دادن

n. یک تعمیر یا کار ناشیانه

عبارات و ترکیب‌ها

botched job

کار خراب

جملات نمونه

I've made a botch of it.

من آن را خراب کردم.

I've probably made a botch of things.

احتمالاً من یک فاجعه در مسائل ایجاد کرده ام.

he was accused of botching the job.

او به انجام ندادن درست کار متهم شد.

He botches all he touches.

او همه چیز را که دست می‌زند خراب می‌کند.

You've probably made a botch-up of repairing the computer.

احتمالاً شما در تعمیر کامپیوتر یک فاجعه ایجاد کرده اید.

You botched the last job but can redeem yourself on this one.

شما آخرین کار را خراب کردید اما می توانید در این مورد خود را جبران کنید.

The terrible mechanic seems to have made a botch of repairing the car.

به نظر می رسد مکانیک وحشتناک یک فاجعه در تعمیر ماشین ایجاد کرده است.

I'm afraid the unexpected accident may botch up the dinner tonight.

می ترسم حادثه غیرمنتظره شام امشب را خراب کند.

نمونه‌های واقعی

I know you botched that operation on purpose.

من می‌دانم که شما عمداً آن عمل را خراب کردید.

منبع: Friends Season 9

Botched is when something gets just completely ruined.

خرابکاری زمانی اتفاق می‌افتد که چیزی کاملاً خراب شود.

منبع: Learn slang from celebrities.

He's very critical of this lapse, and says the messaging was badly botched.

او به شدت از این سهل‌انگاری انتقاد دارد و می‌گوید پیام‌رسانی به شدت خراب شده است.

منبع: Science in 60 Seconds - Scientific American June 2022 Collection

The problem, she says, is that the government botched the rollout.

مشکل این است، او می‌گوید، که دولت عرضه اولیه را خراب کرده است.

منبع: NPR News February 2021 Compilation

They were covered in waste, salt, and glues from those older, botched restorations.

آنها با زباله، نمک و چسب از آن بازسازی‌های قدیمی و خراب پوشانده شده بودند.

منبع: Scishow Selected Series

Now, Toyota did roll out a fully electric vehicle, but that rollout was botched.

حالا، تویوتا یک خودروی کاملاً برقی عرضه کرد، اما آن عرضه اولیه خراب بود.

منبع: Financial Times

I'm gonna get him to sue the quack who obviously botched your vasectomy.

من او را مجبور می‌کنم دکتر جراح نامناسبی را که به وضوح وازکتومی شما را خراب کرده است، مورد شکایت قرار دهد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

Poor Bunny, it's always something. If not the clap, it's a botched face lift.

بنی بیچاره، همیشه چیزی هست. اگر نه بیماری مقاربتی، جراحی زیبایی خراب است.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

Judging by its botched hook-up with Suzuki, a mid-sized Japanese maker, VW is not much good at romance.

با توجه به ارتباط خراب آن با سوزوکی، یک سازنده ژاپنی متوسط، فولکس‌واگن در عشق زیاد خوبی ندارد.

منبع: The Economist (Summary)

Like many here, she'd relaxed since the last attack on the city, a botched tube bomb 11 months ago.

مانند بسیاری از افراد اینجا، او از آخرین حمله به شهر، یک بمب لوله خراب ۱۱ ماه پیش، آرام شده بود.

منبع: NPR News August 2018 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید