botches

[ایالات متحده]/bɒtʃiz/
[بریتانیا]/ˈbɑːtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم ریختن چیزی؛ بد انجام دادن چیزی؛ به طرز ناشیانه یا ناقص تعمیر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

botches a job

اشتباه در انجام کار

botch an attempt

تلاش ناموفق

frequently botches things

اغلب اوقات در انجام کارها اشتباه می‌کند

botches the presentation

ارائه را خراب می‌کند

botches every opportunity

هر فرصتی را خراب می‌کند

botches the execution

اجرا را خراب می‌کند

جملات نمونه

he really botches the presentation every time.

او هر بار ارائه را به هم می‌ریزد.

she botches her lines during the play.

او خطوط خود را در طول نمایش خراب می‌کند.

the contractor botches the renovation project.

کنسروها پروژه بازسازی را خراب می‌کند.

don't botch the job; it's important to get it right.

کار را خراب نکنید؛ مهم است که آن را درست انجام دهید.

he botches the recipe every time he tries to cook.

هر بار که سعی می‌کند آشپزی کند، دستور غذا را خراب می‌کند.

the artist botches the painting by using the wrong colors.

هنرمند نقاشی را با استفاده از رنگ‌های اشتباه خراب می‌کند.

she botches the delivery of her speech.

او نحوه ارائه سخنرانی خود را خراب می‌کند.

he often botches his attempts at fixing things around the house.

او اغلب تلاش خود را برای تعمیر وسایل خانه خراب می‌کند.

they botch the team project due to poor communication.

آنها پروژه تیمی را به دلیل ارتباط ضعیف خراب می‌کنند.

don't botch your chance at this opportunity.

فرصت خود را خراب نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید