boundlessly

[ایالات متحده]/ˈbaʊndlɪslɪ/
[بریتانیا]/ˈbaundlɪsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون محدودیت یا مرز؛ بی‌پایان

عبارات و ترکیب‌ها

boundlessly happy

بی نهایت خوشحال

boundlessly love

بی نهایت عشق ورزیدن

boundlessly free

بی نهایت آزاد

boundlessly explore

بی نهایت کاوش کردن

boundlessly grow

بی نهایت رشد کردن

boundlessly dream

بی نهایت رویای دیدن

boundlessly learn

بی نهایت یاد گرفتن

boundlessly create

بی نهایت خلق کردن

boundlessly share

بی نهایت به اشتراک گذاشتن

جملات نمونه

she loves to explore boundlessly in her imagination.

او عاشق کاوش بی‌پایان در دنیای خیالاتش است.

his creativity flows boundlessly, inspiring everyone around him.

خلاقیت او به طور بی‌پایان جریان دارد و الهام‌بخش همه اطرافیانش است.

they traveled boundlessly across the country, discovering new cultures.

آنها به طور بی‌پایان در سراسر کشور سفر کردند و فرهنگ‌های جدیدی را کشف کردند.

her love for nature is boundlessly evident in her artwork.

عشق او به طبیعت به طور بی‌پایان در آثار هنری‌اش مشهود است.

boundlessly curious, the child asked questions about everything.

با کنجکاوی بی‌پایان، کودک درباره همه چیز سوال می‌پرسید.

he felt boundlessly grateful for the support of his friends.

او به طور بی‌پایان برای حمایت دوستانش سپاسگزار بود.

her boundlessly optimistic outlook on life inspires others.

نگرش بی‌پایان او به زندگی، دیگران را الهام بخش است.

boundlessly ambitious, she set her sights on becoming a leader.

با جاه‌طلبی بی‌پایان، او هدف خود را رهبر شدن قرار داد.

the universe is boundlessly vast and full of mysteries.

جهان بی‌نهایت وسیع و پر از رمز و راز است.

boundlessly passionate about music, he practices every day.

او به طور بی‌پایان نسبت به موسیقی مشتاق است و هر روز تمرین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید