boundlessly happy
بی نهایت خوشحال
boundlessly love
بی نهایت عشق ورزیدن
boundlessly free
بی نهایت آزاد
boundlessly explore
بی نهایت کاوش کردن
boundlessly grow
بی نهایت رشد کردن
boundlessly dream
بی نهایت رویای دیدن
boundlessly learn
بی نهایت یاد گرفتن
boundlessly create
بی نهایت خلق کردن
boundlessly share
بی نهایت به اشتراک گذاشتن
she loves to explore boundlessly in her imagination.
او عاشق کاوش بیپایان در دنیای خیالاتش است.
his creativity flows boundlessly, inspiring everyone around him.
خلاقیت او به طور بیپایان جریان دارد و الهامبخش همه اطرافیانش است.
they traveled boundlessly across the country, discovering new cultures.
آنها به طور بیپایان در سراسر کشور سفر کردند و فرهنگهای جدیدی را کشف کردند.
her love for nature is boundlessly evident in her artwork.
عشق او به طبیعت به طور بیپایان در آثار هنریاش مشهود است.
boundlessly curious, the child asked questions about everything.
با کنجکاوی بیپایان، کودک درباره همه چیز سوال میپرسید.
he felt boundlessly grateful for the support of his friends.
او به طور بیپایان برای حمایت دوستانش سپاسگزار بود.
her boundlessly optimistic outlook on life inspires others.
نگرش بیپایان او به زندگی، دیگران را الهام بخش است.
boundlessly ambitious, she set her sights on becoming a leader.
با جاهطلبی بیپایان، او هدف خود را رهبر شدن قرار داد.
the universe is boundlessly vast and full of mysteries.
جهان بینهایت وسیع و پر از رمز و راز است.
boundlessly passionate about music, he practices every day.
او به طور بیپایان نسبت به موسیقی مشتاق است و هر روز تمرین میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید