speaking brokenly
صحبت کردن با لکنت
She spoke brokenly about her traumatic experience.
او درباره تجربه آسیبزا با لحنی نامطمئن صحبت کرد.
The old radio played music brokenly.
رادیوی قدیمی به شکلی نامنظم موسیقی پخش میکرد.
Tears fell brokenly down his cheeks.
اشکها به شکلی نامطمئن روی گونههایش جاری شدند.
He tried to speak brokenly through his sobs.
او سعی کرد در حالی که گریه میکرد، به شکلی نامطمئن صحبت کند.
The machine beeped brokenly before shutting down.
دستگاه قبل از خاموش شدن به شکلی نامنظم بوق زد.
The singer sang brokenly due to a sore throat.
به دلیل گلو درد، خواننده به شکلی نامطمئن آواز خواند.
She read the letter aloud, brokenly, as tears streamed down her face.
او نامه را با صدایی نامطمئن و در حالی که اشک از چشمانش جاری میشد، با صدای بلند خواند.
The old man spoke brokenly, struggling to find the right words.
مرد پیر به شکلی نامطمئن صحبت کرد و برای یافتن کلمات مناسب تلاش میکرد.
The car engine sputtered brokenly before finally starting.
موتور ماشین قبل از اینکه در نهایت روشن شود، به شکلی نامنظم سرفه کرد.
The clock chimed brokenly, signaling the hour.
ساعت به شکلی نامنظم ساعت را اعلام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید