browsing

[ایالات متحده]/'brauziŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور سطحی یا تصادفی نگاه کردن یا جستجو کردن؛ جستجوی اطلاعات.

عبارات و ترکیب‌ها

online browsing

مرور آنلاین

social media browsing

مرور رسانه‌های اجتماعی

web browsing

مرور وب

browse through

مرور کردن

جملات نمونه

Cattle is browsing in the field.

گاوها در حال چرا در مزرعه هستند.

goats browsing on shrubs

بزها در حال چرا کردن بوته‌ها

browsed the evening paper; browsing the gift shops for souvenirs.

روزنامه عصر را مرور کرد؛ در حال خرید سوغاتی از مغازه‌ها

It's a rare pleasure to have a pocketable device with such high resolution, and web browsing and video playback truly shine on the N800.

داشتن دستگاهی کوچک با این وضوح بالا و مرور وب و پخش ویدیو که به خوبی در N800 ظاهر می‌شود، یک لذت نادر است.

The call of lush meadow-grass, wet orchards, warm, insect-haunted ponds, of browsing cattle, of haymaking, and all the farm-buildings clustering round the House of the perfect Eaves?

فریاد علف‌های مرغزار سرسبز، باغ‌های مرطوب، حوضچه‌های گرم و آلوده به حشرات، گاوهای در حال چرا، تهیه علوفه و تمام ساختمان‌های مزرعه که دور خانه سقف عالی خوشه‌دار شده‌اند؟

I enjoy browsing through online stores for the latest fashion trends.

من از مرور فروشگاه‌های آنلاین برای آخرین ترندهای مد لذت می‌برم.

She spends hours browsing social media on her phone.

او ساعت‌ها در تلفن خود در حال گشت و گذار در رسانه‌های اجتماعی است.

Browsing the internet can be a great way to find information.

مرور اینترنت می‌تواند راهی عالی برای یافتن اطلاعات باشد.

I often find interesting articles while browsing the news.

من اغلب در حین مرور اخبار مقالات جالب پیدا می‌کنم.

He was caught browsing the internet during work hours.

او در حین کار در حال گشت و گذار در اینترنت دستگیر شد.

Browsing through old photos brings back so many memories.

مرور عکس‌های قدیمی خاطرات زیادی را زنده می‌کند.

I like to spend my weekends browsing bookstores for new reads.

من دوست دارم آخر هفته‌های خود را در کتابفروشی‌ها به دنبال کتاب‌های جدید بگذرانم.

Browsing travel websites helps me plan my next vacation.

مرور وب‌سایت‌های سفر به من کمک می‌کند تا تعطیلات بعدی خود را برنامه‌ریزی کنم.

She was casually browsing through the magazine at the doctor's office.

او به طور غیررسمی در مطب پزشک در حال ورق زدن مجله بود.

Browsing the library shelves, I stumbled upon a hidden gem of a book.

در حین گشت و گذار در قفسه‌های کتابخانه، به طور تصادفی به یک کتاب ارزشمند برخورد کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید