cafe

[ایالات متحده]/ˈkæfeɪ/
[بریتانیا]/kæˈfeɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کافه; رستوران کوچک.

عبارات و ترکیب‌ها

cafe con leche

قهوه با شیر

cozy cafe

کافه دنج

cafe au lait

قهوه با شیر

hipster cafe

کافه هیپستر

internet cafe

کافه اینترنت

cyber cafe

کافه سایبری

جملات نمونه

the cafe was a brash new building.

کافه یک ساختمان جدید و جسورانه بود.

the cafe was engulfed in flames.

کافه در شعله‌های آتش فرو رفت.

the average spend at the cafe is £10 a head.

متوسط هزینه در کافه 10 پوند به ازای هر نفر است.

He sold the cafe as a going concern.

او کافه را به عنوان یک کسب و کار سودآور فروخت.

They went into the cafe for coffee and dessert.

آنها برای قهوه و دسر به کافه رفتند.

The cafe is a popular rendezvous for young lovers.

کافه یک قرار ملاقات محبوب برای جوانان عاشق است.

if you begin to flag, there is an excellent cafe to revive you.

اگر احساس خستگی کردید، یک کافه عالی وجود دارد تا شما را احیا کند.

the cafe refused to serve him with the tea.

کافه از سرو چای به او امتناع کرد.

That Internet cafe of his is a real gold mine.

آن کافه اینترنت او یک معدن طلا واقعی است.

The pier has cafes and restaurants.

اسکله دارای کافه و رستوران است.

they went to their favourite cafe—Owen and Sally tailed along.

آنها به کافه مورد علاقه خود رفتند - اوون و سلیا دنبال آنها آمدند.

the cafe has been trendified to look like a wine bar.

کافه به گونه‌ای مد شده که شبیه یک بار شراب به نظر برسد.

the cafe is full of yahs whose daddies own chateaux in France.

کافه پر از جوانانی است که پدرانشان در فرانسه قلعه دارند.

They must be really coining it at that cafe on the corner. You can hardly get a seat at any time of day.

آنها باید در آن کافه در گوشه خیابان واقعاً پولدار باشند. تقریباً در هر زمانی از روز نمی‌توانید جایگزینی پیدا کنید.

The cafe was a meeting place for the immigrants, a welcome reminder of the tastes of the mother country.

کافه مکانی برای ملاقات مهاجران بود، یادآوری خوشایندی از طعم‌های کشور مادری.

It was one of those cafes with a terrace where you can sit and watch the world go by.

این یکی از آن کافه‌ها با یک تراس بود که می‌توانید بنشینید و تماشا کنید که دنیا می‌گذرد.

Try the steak ranchero at Rosario's Mexican Cafe and you'll know you've been to Texas!

استیک رانچرو را در کافه مکزیکی روساریو امتحان کنید و می‌دانید که به تگزاس آمده‌اید!

The police came and ejected the noisy youths from the cafe room.

پلیس آمد و جوانان پر سر و صدا را از اتاق کافه بیرون کرد.

I was sitting in a cafe minding my own business when a man came up to me and hit me in the face.

من در حال نشستن در یک کافه و رسیدگی به امور خودم بودم که مردی جلو آمد و به من ضربه زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید