castigated for
سرزنش شده به خاطر
castigated publicly
به طور علنی سرزنش شده
castigated severely
به شدت سرزنش شده
castigated harshly
به سختی سرزنش شده
castigated repeatedly
به طور مکرر سرزنش شده
castigated unjustly
به طور ناعادلانه سرزنش شده
castigated openly
به طور آشکارا سرزنش شده
castigated by peers
توسط همسالان سرزنش شده
castigated in public
در حضور عموم سرزنش شده
castigated for mistakes
به خاطر اشتباهات سرزنش شده
the teacher castigated the students for their poor performance.
معلم عملکرد ضعیف دانشآموزان را مورد انتقاد قرار داد.
he was castigated by the critics for his latest film.
او به دلیل آخرین فیلمش مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت.
she felt she had been unfairly castigated by her peers.
او احساس کرد که همکارانش به طور ناعادلانه او را مورد انتقاد قرار داده اند.
the manager castigated the team for missing the deadline.
مدیر تیم را به دلیل از دست دادن مهلت مقرر مورد انتقاد قرار داد.
he was publicly castigated for his controversial remarks.
او به دلیل اظهارات جنجالی خود به طور علنی مورد انتقاد قرار گرفت.
the judge castigated the defendant for his lack of remorse.
قاضی متهم را به دلیل نداشتن پشیمانی مورد انتقاد قرار داد.
she castigated herself for not studying harder.
او خودش را به خاطر نخواندن بیشتر سرزنش کرد.
the article castigated the government for its inaction.
مقاله دولت را به دلیل عدم اقدامش مورد انتقاد قرار داد.
he was castigated for his reckless driving.
او به دلیل رانندگی خطرناک مورد انتقاد قرار گرفت.
the coach castigated the players for their lack of effort.
مربی بازیکنان را به دلیل نداشتن تلاش مورد انتقاد قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید