That's a clever hit.
این یک ضربه باهوش است.
a devilish clever chap.
یک مرد باهوش شیطانی.
too clever by half.
خیلی باهوش.
a masterpiece of clever stonework.
یک شاهکار از سنگتراشی باهوش.
He is clever at driving.
او در رانندگی باهوش است.
a clever disposition of troops
یک آرایش باهوش سربازان.
Jack is a clever student.
جک یک دانشآموز باهوش است.
she was an exact, clever manager.
او یک مدیر دقیق و باهوش بود.
It is clever of you to do so.
بسیار باهوشانه از شما که این کار را انجام دادید.
He is ever such a clever man.
او مردی بسیار باهوش است.
You is clever to overcall with two diamond.
شما با داشتن دو الماس باهوش هستید که بیش از حد پیشبینی کنید.
The fox's clever evasion of the dogs.
فرار باهوشانه روباه از سگها.
The clever boy was bound down.
پسرباهوش بسته شد.
George is clever with his pen.
جرج با قلم خود باهوش است.
Your invention is clever, but not practical.
اختراع شما باهوش است، اما کاربردی نیست.
She seems a clever girl.
او دختری باهوش به نظر می رسد.
an ingenious scheme.See Synonyms at clever
یک طرح نوآورانه. برای مترادفها به باهوش مراجعه کنید.
her silly little clever-clever theories of love and marriage.
نظریات احمقانه و کوچک و باهوش او در مورد عشق و ازدواج.
She is not very clever but she is painstaking.
او خیلی باهوش نیست اما سخت کوش است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید