codify

[ایالات متحده]/ˈkəʊdɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈkɑːdɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. قوانین را در یک قانون مرتب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

codify laws

تدوین قوانین

codify regulations

تدوین مقررات

جملات نمونه

this would codify existing intergovernmental cooperation on drugs.

این امر همکاری بین‌دولت‌های موجود در زمینه مواد مخدر را قانون‌مند می‌کند.

It is important to codify company policies and procedures.

توجه به این نکته مهم است که سیاست‌ها و رویه‌های شرکت را قانون‌مند کنیم.

The team worked together to codify the new regulations.

تیم برای قانون‌مند کردن مقررات جدید با یکدیگر همکاری کردند.

The committee was tasked with codifying the ethical standards for the organization.

وظیفه کمیته قانون‌مند کردن استانداردهای اخلاقی برای سازمان بود.

The goal is to codify the best practices in the industry.

هدف قانون‌مند کردن بهترین شیوه‌های صنعت است.

They plan to codify their research findings in a comprehensive report.

آنها قصد دارند یافته‌های تحقیقاتی خود را در یک گزارش جامع قانون‌مند کنند.

The professor wants to codify the key concepts in a clear and concise manner.

استاد می‌خواهد مفاهیم کلیدی را به روشی واضح و مختصر قانون‌مند کند.

The organization needs to codify its values and mission statement.

سازمان باید ارزش‌ها و بیانیه ماموریت خود را قانون‌مند کند.

The project manager was responsible for codifying the project requirements.

مدیر پروژه مسئولیت قانون‌مند کردن الزامات پروژه را بر عهده داشت.

The task force was formed to codify the emergency response procedures.

گروه ویژه برای قانون‌مند کردن رویه‌های پاسخ به شرایط اضطراری تشکیل شد.

The company decided to codify the employee code of conduct.

شرکت تصمیم گرفت قوانین رفتار کارکنان را قانون‌مند کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید