commiseration

[ایالات متحده]/kə,mizə'reiʃən/
[بریتانیا]/kəˌmɪzəˈreʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترحم، همدردی

عبارات و ترکیب‌ها

expressing commiseration

ابراز همدردی

feel commiseration for

احساس همدردی برای

deep commiseration

همدردی عمیق

commiseration and sympathy

همدردی و شفقت

receive commiseration

دریافت همدردی

show commiseration towards

نشان دادن همدردی نسبت به

expressed his commiseration

ابراز همدردی او

جملات نمونه

It might be a destiny, or the commiseration of God, a light of hope ignited when a young savior named Tian Ling Jian appeared in the land of devildom.

شاید این یک سرنوشت باشد، یا ترحم خدا، نوری از امید که با ظهور یک نجات دهنده جوان به نام تیان لینگ جیان در سرزمین شیطان روشن شد.

But I produced tears amounting to more than what I have done for the last 7 episodes, this is voluntary tears, out of sheer sympathism, indignation, commiseration and above all, identifiability.

اما اشک هایی تولید کردم که بیشتر از آنچه در 7 قسمت گذشته انجام داده ام، این اشک های داوطلبانه است، ناشی از همدلی، خشم، ترحم و از همه مهم تر، قابلیت شناسایی.

receive commiseration from friends

دریافت ترحم از دوستان

offer commiseration to someone in need

ارائه ترحم به کسی که به کمک نیاز دارد

feel a sense of commiseration towards the less fortunate

احساس ترحم نسبت به نیازمندان

share a moment of commiseration with a colleague

به اشتراک گذاری لحظه ای ترحم با یک همکار

show commiseration for a loss

نشان دادن ترحم برای یک فقدان

express genuine commiseration for a difficult situation

ابراز ترحم صادقانه برای یک شرایط دشوار

receive commiseration and support during a tough time

دریافت ترحم و حمایت در دوران سخت

offer words of commiseration to a grieving friend

ارائه کلمات ترحم به یک دوست داغدار

commiseration for those affected by the natural disaster

ترحم برای کسانی که تحت تأثیر فاجعه طبیعی قرار گرفته اند

نمونه‌های واقعی

That's the verb. The noun form is commiseration.

اینها فعل هستند. شکل اسمی آن، ترحم است.

منبع: 6 Minute English

Well commiserations, Neil. We've run out of time for this programme.

خب، ترحم می‌کنیم، نیل. برای این برنامه دیگر وقت نداریم.

منبع: 6 Minute English

'Yes, miss, that they have! ' said Unity with round-eyed commiseration.

'بله خانم، آنها این را دارند! ' یونیتی با ترحم و چشمان گرد گفت.

منبع: A pair of blue eyes (Part 1)

'Stopped again'? inquired Martin with commiseration.

'باز هم متوقف شد؟' مارتین با ترحم پرسید.

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

There were commiserations from the others, and many, many stories about pneumonia.

از دیگران ترحم‌هایی وجود داشت و داستان‌های بسیار زیادی در مورد ذات‌الریه وجود داشت.

منبع: Me Before You

" Oh, I am sorry, " he said, giving Gray a look of commiseration.

«اوه، متاسفم،» او گفت، نگاهی همراهی به گری انداخت.

منبع: Blade (Part 1)

We are deepened with the capacity for sympathy, for pity, imagination, compassion, commiseration.

ما با ظرفیت همدلی، دلسوزی، تصور، شفقت و ترحم عمیق‌تر شده‌ایم.

منبع: TED Talks (Video Edition) April 2018 Collection

Behind her, M. Hautet was clacking commiserations and apologies like an animated hen.

پشت سر او، آقای Hautet با ترحم و عذرخواهی مانند یک مرغ زنده صحبت می‌کرد.

منبع: Murder at the golf course

It has inspired me with great commiseration, and I hope I understand it and its influences.

این موضوع مرا با ترحم بزرگ الهام بخشیده است و امیدوارم آن و تأثیرات آن را درک کنم.

منبع: Great Expectations (Original Version)

Nekhludoff experienced strange feelings and commiseration for the prisoners, and, for some reason, shame that he should so calmly view it.

نخلوادف احساسات عجیبی داشت و برای زندانیان ترحم می‌کرد و به دلیل نامعلومی، شرمنده بود که آن را با چنین آرامشی ببیند.

منبع: Resurrection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید