pity

[ایالات متحده]/'pɪtɪ/
[بریتانیا]/'pɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همدلی، همدردی؛ پشیمانی
vt. برای کسی همدلی کردن؛ برای کسی همدردی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

what a pity

چه حیف

pity for

تاسف برای

out of pity

از روی ترحم

have pity on

رحم کردن

take pity on

رحم کردن

جملات نمونه

Have pity on them.

لطفاً نسبت به آنها دلسوزی کنید.

or, Pity is not a pandour.

یا، دلسوزی یک پاندور نیست.

it's a pity we’re not compatible.

متاسفم که ما با هم سازگار نیستیم.

for goodness pity's sake

به خاطر نیک‌خواهی، لطفاً.

It's a pity that he can't come.

متاسفم که او نمی تواند بیاید.

I sincerely pity these unfortunate beings.

من صمیمانه نسبت به این موجودات بدبخت دلسوزی می کنم.

what a pity we can't be friends.

چه حیف که نمی توانیم دوست باشیم.

tears of pitying rue.

اشک های پشیمانی همراه با دلسوزی.

it's a pity you have to leave so soon.

متاسفم که باید خیلی زودتر بروید.

It was a pity that the weather was so bad.

این یک حیف بود که هوا آنقدر بد بود.

Pity is a lever for quickening love.

ترحم اهرمی برای تسریع عشق است.

It's a pity she can't attend the reception.

متاسفم که او نمی تواند در پذیرایی شرکت کند.

It's a pity that the spitbox in the pit was hit and split.

متاسفم که جعبه تف در چاه مورد اصابت قرار گرفت و شکافت.

It's a pity the two concerts clash.

متاسفم که دو کنسرت با هم تداخل دارند.

It's a pity that you have to go so soon.

متاسفم که باید خیلی زود بروید.

It's a pity to be kept in the house in so fine weather.

متاسفم که در چنین هوای خوبی در خانه بمانیم.

Pity us in our distress.

در سختی ما به ما دلسوزی کنید.

The fellow doesn't pity anyone in their distress.

او نسبت به هیچ کس در سختی آنها دلسوزی نمی کند.

It seemed a pity to refuse.

به نظر می رسد که رد کردن یک حیف بود.

نمونه‌های واقعی

Oh, that's a pity. And what about accommodation?

اوه، چه حیف. در مورد اقامت چه می‌شود؟

منبع: BEC Preliminary Listening Test Papers (Volume 4)

So those were pity laughs? Pity laughs? !

پس آن خنده‌های دلسوزانه بودند؟ خنده‌های دلسوزانه؟!

منبع: Friends Season 9

'I pity you, sir, I do pity you.'

'متاسفم برات آقای، من واقعاً متاسفم برات.'

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

Actually, the audience should be pitied, not the speaker.

در واقع، باید مخاطبان را دریابیم، نه سخنران را.

منبع: Advanced American English by Lai Shih-hsiung

" But why do you pity me" ?

البته، چرا باید برایم دلسوزی کنی؟

منبع: Virgin Land (Part 1)

Even Mr Bumble felt a little pity.

حتی آقای بامبل هم کمی دلسوزی کرد.

منبع: Oliver Twist (abridged version)

There was no pity in his gaze.

در نگاهش هیچ دلسوزی وجود نداشت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

I'm feeling lost, oh such a pity.

احساس گم‌شدگی می‌کنم، چه حیف.

منبع: Connection Magazine

I'm sorry to hear that. It's a great pity!

متاسفم که این را می‌شنوم. چه حیف بزرگی!

منبع: Yilin Version Oxford Junior English (Grade 8, Volume 1)

Police feel an extreme pity for that and strongly condemn it.

پلیس برای آن دلسوزی شدید دارد و آن را به شدت محکوم می‌کند.

منبع: CRI Online July 2019 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید