commiserative

[ایالات متحده]/kəˈmɪz.ə.rə.tɪv/
[بریتانیا]/kəˈmɪz.əˌreɪ.t̬ɪv/

ترجمه

adj. ابراز همدردی یا دلسوزی

عبارات و ترکیب‌ها

commiserative remarks

اظهارات همدلی

commiserative tone

لحن همدلی

commiserative gesture

حرکت همدلی

commiserative attitude

نگاه همدلانه

commiserative expression

حالت همدلی

commiserative words

کلمات همدلانه

commiserative conversation

گفتگوی همدلانه

commiserative support

حمایت همدلانه

commiserative message

پیام همدلی

commiserative visit

بازدید همدلانه

جملات نمونه

his commiserative nature made him a good friend during tough times.

طبیعت همدلانه او باعث شد در زمان‌های سخت یک دوست خوب باشد.

she offered a commiserative smile after hearing the bad news.

او پس از شنیدن اخبار بد، لبخند همدلانه ای زد.

the commiserative remarks from her colleagues helped ease her pain.

اظهارات همدلانه همکارانش به کاهش درد او کمک کرد.

they shared a commiserative glance during the sad movie.

آنها در حین تماشای فیلم غم انگیز نگاهی همدلانه به یکدیگر انداختند.

his commiserative comments showed he truly understood her struggles.

نظرات همدلانه او نشان داد که او واقعاً مشکلات او را درک می کند.

at the funeral, everyone exchanged commiserative words of comfort.

در مراسم خاکسپاری، همه کلمات دلداری همدلانه با یکدیگر رد و بدل کردند.

she wrote a commiserative letter to her friend who lost a pet.

او نامه ای همدلانه برای دوستش که حیوان خانگی اش را از دست داده بود نوشت.

the commiserative atmosphere in the room was palpable.

فضای همدلانه در اتاق قابل لمس بود.

he felt a commiserative bond with those who faced similar challenges.

او با کسانی که با چالش های مشابه روبرو بودند، پیوند همدلانه ای احساس کرد.

her commiserative tone made the conversation more heartfelt.

لحن همدلانه او باعث شد گفتگو صمیمانه تر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید