consoling

[ایالات متحده]/kən'səuliŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ارائه دهنده راحتی و تسلی؛ دارای کیفیت آرامش بخشی و تسکین دهی

جملات نمونه

a chaste, consoling embrace.

آغوش پاک و دل‌نواز

consoling a woman on the death of her husband;

تسلی دادن یک زن در هنگام مرگ همسرش;

She was consoling her friend after a breakup.

او دوستش را پس از جدایی آرام می‌کرد.

He offered consoling words to the grieving family.

او کلمات آرام‌بخش را به خانواده داغدار گفت.

Consoling gestures can sometimes speak louder than words.

حرکات آرام‌بخش گاهی اوقات می‌توانند از کلمات بلندتر باشند.

The counselor provided consoling support to the students.

مشاور از حمایت آرام‌بخش به دانش‌آموزان ارائه داد.

She found consoling comfort in her favorite book.

او آرامش دلپذیر را در کتاب مورد علاقه خود یافت.

He gave her a consoling hug to show his support.

او برای نشان دادن حمایت خود، یک آغوش آرام‌بخش به او داد.

Consoling music helped her relax and unwind.

موسیقی آرام‌بخش به او کمک کرد تا آرامش پیدا کند و استراحت کند.

The priest offered consoling prayers for the deceased.

کشیش برای درگذشته دعا کرد.

Her consoling presence brought a sense of calm to the room.

حضور آرام‌بخش او حسی از آرامش را به اتاق آورد.

He found consoling solace in nature's beauty.

او آرامش دلپذیر را در زیبایی طبیعت یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید