commodification

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند تبدیل چیزی به کالا، رفتار با چیزی به عنوان کالا

جملات نمونه

The commodification of art has led to debates about its true value.

تجاری‌سازی هنر منجر به بحث‌هایی در مورد ارزش واقعی آن شده است.

Globalization has accelerated the commodification of cultural products.

جهانی‌شدن سرعت تجاری‌سازی محصولات فرهنگی را افزایش داده است.

The commodification of education has raised concerns about the quality of learning.

تجاری‌سازی آموزش نگرانی‌هایی را در مورد کیفیت یادگیری ایجاد کرده است.

Some argue that the commodification of nature is harmful to the environment.

برخی استدلال می‌کنند که تجاری‌سازی طبیعت برای محیط زیست مضر است.

The commodification of personal data has raised privacy concerns.

تجاری‌سازی داده‌های شخصی نگرانی‌هایی را در مورد حریم خصوصی ایجاد کرده است.

Fashion industry heavily relies on the commodification of trends.

صنعت مد به شدت به تجاری‌سازی روندها متکی است.

The commodification of healthcare has led to inequalities in access to medical services.

تجاری‌سازی مراقبت‌های بهداشتی منجر به نابرابری در دسترسی به خدمات پزشکی شده است.

There are ethical concerns surrounding the commodification of human organs.

نگرانی‌های اخلاقی در مورد تجاری‌سازی اندام‌های انسانی وجود دارد.

The commodification of sports has transformed them into lucrative businesses.

تجاری‌سازی ورزش آنها را به مشاغل سودآور تبدیل کرده است.

Critics argue that the commodification of relationships devalues human connections.

منتقدان استدلال می‌کنند که تجاری‌سازی روابط ارزش ارتباطات انسانی را کاهش می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید