conclusively

[ایالات متحده]/kən'klu:sivli/
[بریتانیا]/kənˈklusɪvlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. قاطعانه; به طور قطعی

جملات نمونه

The researchers were able to conclusively prove their hypothesis.

محققان توانستند به طور قاطعانه فرضیه خود را ثابت کنند.

The detective was able to conclusively solve the mystery.

مامور پلیس توانست به طور قاطعانه معما را حل کند.

The evidence conclusively pointed to the suspect's guilt.

دلایل به طور قاطعانه به گناه مظنون اشاره داشتند.

The test results conclusively showed that the treatment was effective.

نتایج آزمایش به طور قاطعانه نشان دادند که درمان موثر بوده است.

The witness's testimony conclusively confirmed the defendant's alibi.

شهادت شاهد به طور قاطعانه حضانت متهم را تایید کرد.

The DNA analysis conclusively linked the suspect to the crime scene.

تحلیل DNA به طور قاطعانه مظنون را به صحنه جرم مرتبط کرد.

The final report conclusively stated the cause of the accident.

گزارش نهایی به طور قاطعانه علت تصادف را بیان کرد.

The expert's analysis conclusively determined the authenticity of the artwork.

تحلیل کارشناس به طور قاطعانه اصالت اثر هنری را تعیین کرد.

The judge's ruling conclusively settled the dispute between the two parties.

حکم دادگاه به طور قاطعانه اختلاف بین دو طرف را حل کرد.

The audit results conclusively proved the company's financial misconduct.

نتایج ممیزی به طور قاطعانه سوء رفتار مالی شرکت را ثابت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید