decisively

[ایالات متحده]/dɪˈsaɪsɪvlɪ/
[بریتانیا]/dɪˈsaɪsɪvlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که عزم و استواری را نشان می‌دهد؛ با قطعیت.

عبارات و ترکیب‌ها

act decisively

تصمیم قاطع بگیرید

decisively resolve

به طور قاطع حل کنید

speak decisively

با قاطعیت صحبت کنید

جملات نمونه

The proposed bill was decisively defeated in Parliament.

پیشنهاد ارائه شده به طور قاطعانه در پارلمان شکست خورد.

She made the decision decisively.

او تصمیم را به طور قاطعانه گرفت.

He acted decisively in the crisis.

او در بحران به طور قاطعانه عمل کرد.

The CEO handled the situation decisively.

مدیر عامل وضعیت را به طور قاطعانه مدیریت کرد.

The team leader resolved the conflict decisively.

رهبر تیم به طور قاطعانه مناقشه را حل کرد.

The judge ruled decisively in favor of the plaintiff.

قاضی به نفع خواهان به طور قاطعانه حکم کرد.

She spoke decisively about her future plans.

او به طور قاطعانه در مورد برنامه های آینده خود صحبت کرد.

The military commander acted decisively to secure victory.

فرمانده نظامی برای به دست آوردن پیروزی به طور قاطعانه عمل کرد.

He made a decisively bold move in the negotiation.

او یک حرکت جسورانه و قاطعانه در مذاکرات انجام داد.

The police officer decisively apprehended the suspect.

سرویس پلیس مظنون را به طور قاطعانه دستگیر کرد.

The company decided decisively to restructure its operations.

شرکت تصمیم گرفت به طور قاطعانه عملیات خود را بازسازی کند.

نمونه‌های واقعی

We should react very decisively and immediately.

ما باید به طور قاطع و فوری واکنش نشان دهیم.

منبع: BBC Listening Collection May 2021

'Never heard of them, ' he remarked decisively.

'من هرگز اسمشان را نشنیده ام،' او با قاطعیت گفت.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

I didn't expect such quick results, but Mr. Black behaved quite decisively.

من انتظار چنین نتایج سریعی را نداشتم، اما آقای بلک کاملاً قاطعانه رفتار کرد.

منبع: 1000 episodes of English stories (continuously updated)

" Right, we're leaving that room, " said Hermione decisively.

"درست است، ما آن اتاق را ترک می‌کنیم،" هرمیون به طور قاطع گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

If you can't make up your mind decisively, then you'll never learn to make money anyway.

اگر نتوانید با قاطعیت تصمیم بگیرید، هرگز یاد نخواهید گرفت چطور پول دربیاورید.

منبع: Rich Dad Poor Dad

Right before high school, I got up the nerve and confronted them decisively. I was straightforward, mom.

بلافاصله قبل از شروع دبیرستان، من جرأت کردم و به طور قاطع با آنها روبرو شدم. من رک و راست بودم، مادر.

منبع: 1000 episodes of English stories (continuously updated)

'I know nothing whatever about mechanics, ' he said decisively.

'من هیچ چیز در مورد مکانیک نمی‌دانم،' او به طور قاطع گفت.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

" I know every word of it, I tell you, " said Eustacia decisively.

"من هر کلمه آن را می‌دانم، به شما می‌گویم،" اوستاثیا به طور قاطع گفت.

منبع: Returning Home

It was therefore decided that the war must be ended swiftly and decisively.

بنابراین تصمیم گرفته شد که جنگ باید به سرعت و به طور قاطع به پایان برسد.

منبع: VOA Daily Standard September 2020 Collection

During the last two years, Maduro has moved decisively to consolidate his power.

در طول دو سال گذشته، مادورو به طور قاطعانه برای تحکیم قدرت خود اقدام کرده است.

منبع: VOA Daily Standard March 2020 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید