convulsive

[ایالات متحده]/kənˈvʌlsiv/
[بریتانیا]/kən'vʌlsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با انقباضات یا تشنج مشخص می‌شود

جملات نمونه

a convulsive movement of the muscles

حرکت ناگهانی و غیرارادی عضلات

she gave a convulsive sob.

او با گریه ناگهانی و غیرارادی، آهی کشید.

he disturbed other people with convulsive fidgets.

او با دست و پا جفتک زدن‌های ناگهانی و غیرارادی، دیگران را آزار می‌داد.

She experienced convulsive laughter during the comedy show.

او در طول نمایش کمدی، خنده‌های ناگهانی و غیرارادی را تجربه کرد.

The patient had convulsive seizures due to a high fever.

بیمار به دلیل تب بالا، دچار تشنج ناگهانی و غیرارادی شد.

The child's convulsive sobs could be heard throughout the house.

گریه‌های ناگهانی و غیرارادی کودک در سراسر خانه شنیده می‌شد.

Her convulsive shaking was a result of extreme fear.

لرزش ناگهانی و غیرارادی او نتیجه ترس شدید بود.

The convulsive movements of the dancer added to the intensity of the performance.

حرکات ناگهانی و غیرارادی رقصنده، به شدت اجرای برنامه افزود.

He was overcome with convulsive rage at the unfair treatment.

او با خشم ناگهانی و غیرارادی نسبت به رفتار ناعادلانه، درهم شکست.

The convulsive reaction of the audience to the plot twist was unexpected.

واکنش ناگهانی و غیرارادی مخاطبان به پیچش داستان غیرمنتظره بود.

The convulsive coughing fit left him breathless and weak.

حمله سرفه ناگهانی و غیرارادی او را بی‌هوا و ضعیف کرد.

The convulsive shaking of the ground signaled the earthquake's arrival.

لرزش ناگهانی و غیرارادی زمین نشان‌دهنده ورود زلزله بود.

Her convulsive sobbing was a release of pent-up emotions.

گریه‌های ناگهانی و غیرارادی او، رهاسازی احساسات سرکوب شده بود.

نمونه‌های واقعی

One can only gently insinuate something else into its convulsive grasp.

فقط می‌توان به آرامی چیز دیگری را به چنگال‌های تشنج‌آمیزش وارد کرد.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Four (Translation)

He burst into convulsive sobbing, with his face buried in his hands.

او با چهره‌ای که در دستانش پنهان شده بود، با گریه‌های تشنج‌آمیزی شروع کرد.

منبع: The Case of the Blue Sapphire by Sherlock Holmes

By convulsive efforts he got on his feet, staggered, and fell.

با تلاش‌های تشنج‌آمیز روی پاهایش ایستاد، تعادلش را از دست داد و افتاد.

منبع: The Call of the Wild

He appeared to have the convulsive strength of a man in an epileptic fit.

به نظر می‌رسید قدرت تشنج‌آمیزی مانند یک مرد در حال تشنج دارد.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

He jerked his arms and stamped his feet in a kind of convulsive frenzy.

او با حرکات ناگهانی دست و پا در نوعی جنون تشنج‌آمیز، دست و پا می‌زد.

منبع: The Sign of the Four

The campaign unfolded over a year so convulsive that the third presidential impeachment in history now seems a distant memory.

کمپین در طول یک سال به گونه‌ای تشنج‌آمیز پیشرفت کرد که استیضاح سوم ریاست جمهوری در تاریخ اکنون به نظر خاطره‌ای دوردست می‌رسد.

منبع: Time

No one breathes. With a faint, convulsive effort, the swooning boy drops his arm into the noose.

هیچ‌کس نفس نمی‌کشد. با تلاشی ضعیف و تشنج‌آمیز، پسربا هوش و حواس از دست رفته، دستش را در طناب آویزان می‌کند.

منبع: British Original Language Textbook Volume 5

And now the movements were strangely convulsive.

و اکنون حرکات به طرز عجیبی تشنج‌آمیز بودند.

منبع: Magician

She saw the convulsive movement of his shoulders.

او حرکت تشنج‌آمیز شانه‌هایش را دید.

منبع: The Shackles of Life (Part One)

Convulsive sobs took all nerve out of her utterance.

گریه‌های تشنج‌آمیز تمام توانایی او را برای صحبت کردن از بین برد.

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید