keep steady
ثابت بمان
steady progress
پیشرفت پیوسته
stay steady
ثابت بمان
steady growth
رشد پایدار
steady state
حالت پایدار
steady flow
جریان ثابت
go steady
با ثبات برو
steady increase
افزایش پیوسته
steady stream
جریان ثابت
smooth and steady
صاف و پیوسته
go steady with
با ثبات با...
a steady increase in value; a steady breeze.
افزایش مداوم در ارزش؛ نسیم ملایم
a steady increase in temperature.
افزایش تدریجی دما
a steady input of fuel.
یک ورودی ثابت سوخت.
the steady rumble of traffic.
غرولندهی مداوم ترافیک
there is a steady stream of visitors.
جریان مداوم بازدیدکنندگان وجود دارد.
steady in one's purpose
ثابت در هدف خود
The stool is steady enough.
صندلی به اندازه کافی محکم است.
gave out a steady buzzing.
صدای وزوز مداوم منتشر کرد.
a solid, steady young man.
یک جوان محکم و باثبات.
the steady thrum of rain on the windows.
ضربان مداوم باران روی پنجره ها.
a steady, workmanlike approach.
یک رویکرد ثابت و حرفهای.
the steady tick of the clock;
تیک یکنواخت ساعت;
not very steady on one's leg
خیلی محکم روی پا نیست.
We drove at a steady rate.
ما با سرعت ثابت رانندگی کردیم.
He is a steady young man.
او یک جوان باثبات است.
an equable temper.See Synonyms at steady
خلقوخوی متعادل. برای مترادفها به steady مراجعه کنید
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید