steady

[ایالات متحده]/ˈstedi/
[بریتانیا]/ˈstedi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پایدار; تغییرناپذیر; آرام
vi. پایدار بودن
vt. پایدار کردن; تأمین کردن
adv. به طور ثابت; به طور محکم
n. یک زوج در یک رابطه پایدار; یک حمایت ثابت.

عبارات و ترکیب‌ها

keep steady

ثابت بمان

steady progress

پیشرفت پیوسته

stay steady

ثابت بمان

steady growth

رشد پایدار

steady state

حالت پایدار

steady flow

جریان ثابت

go steady

با ثبات برو

steady increase

افزایش پیوسته

steady stream

جریان ثابت

smooth and steady

صاف و پیوسته

go steady with

با ثبات با...

جملات نمونه

a steady increase in value; a steady breeze.

افزایش مداوم در ارزش؛ نسیم ملایم

a steady increase in temperature.

افزایش تدریجی دما

a steady input of fuel.

یک ورودی ثابت سوخت.

the steady rumble of traffic.

غرولنده‌ی مداوم ترافیک

there is a steady stream of visitors.

جریان مداوم بازدیدکنندگان وجود دارد.

steady in one's purpose

ثابت در هدف خود

The stool is steady enough.

صندلی به اندازه کافی محکم است.

gave out a steady buzzing.

صدای وزوز مداوم منتشر کرد.

a solid, steady young man.

یک جوان محکم و باثبات.

the steady thrum of rain on the windows.

ضربان مداوم باران روی پنجره ها.

a steady, workmanlike approach.

یک رویکرد ثابت و حرفه‌ای.

the steady tick of the clock;

تیک یکنواخت ساعت;

not very steady on one's leg

خیلی محکم روی پا نیست.

We drove at a steady rate.

ما با سرعت ثابت رانندگی کردیم.

He is a steady young man.

او یک جوان باثبات است.

an equable temper.See Synonyms at steady

خلق‌وخوی متعادل. برای مترادف‌ها به steady مراجعه کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید