cubby hole
چال سوراخ
My office is a cubby-hole in the basement.
دفتر من یک فضای کوچک در زیرزمین است.
Cubby: A small room; a cubbyhole; a small secluded room; a small compartment.
Cubby: اتاقی کوچک؛ یک فضای کوچک؛ اتاقی کوچک و منزوی؛ قسمتی کوچک.
She organized her books neatly in the cubby.
او کتابهای خود را به طور مرتب در کابین مرتب کرد.
The children kept their toys in the cubby.
کودکان اسباببازیهای خود را در کابین نگه داشتند.
He found his lost keys in the cubby.
او کلیدهای گمشدهاش را در کابین پیدا کرد.
The cubby in the hallway is used for storing shoes.
کابین در راهرو برای نگهداری کفش استفاده میشود.
She placed her bag in the cubby before entering the classroom.
او کیف خود را در کابین قرار داد قبل از ورود به کلاس.
The cubby under the staircase is perfect for storing umbrellas.
کابین زیر پله برای نگهداری چترها عالی است.
He kept his gardening tools in the cubby in the backyard.
او ابزارهای باغبانی خود را در کابین در حیاط پشتی نگه داشت.
The cubby in the office is used for organizing documents.
کابین در دفتر برای سازماندهی اسناد استفاده میشود.
She stored her art supplies in the cubby in the art room.
او لوازم هنری خود را در کابین در اتاق هنر ذخیره کرد.
The cubby in the kitchen is where we keep our spices.
کابین در آشپزخانه جایی است که ادویههای خود را نگهداری میکنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید