small

[ایالات متحده]/smɔːl/
[بریتانیا]/smɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچک در اندازه یا مقدار; بی اهمیت; ضعیف
adv. به طور کوچک
n. یک مورد کوچک; یک شخص با قد کوتاه

عبارات و ترکیب‌ها

small size

اندازه کوچک

small town

شهر کوچک

small amount

مقدار کوچک

small number

عدد کوچک

small scale

مقیاس کوچک

small business

کسب و کار کوچک

in the small

در کوچک

small group

گروه کوچک

no small

هیچ کوچک

small part

قسمت کوچک

small village

روستای کوچک

small quantity

کمیت کوچک

small intestine

روده کوچک

small hole

سوراخ کوچک

small sample

نمونه کوچک

small profits

سود کوچک

small trees

درختان کوچک

small change

تغییر کوچک

small molecule

مولکول کوچک

جملات نمونه

these are small points.

اینها نقاط کوچکی هستند.

the small of the back.

قسمت پایینی کمر.

They are small potatoes.

آنها چیزهای بی‌اهمیتی هستند.

a small Polaroid snapshot.

یک عکس کوچک پولاروید.

a small, economical car.

یک ماشین کوچک و اقتصادی.

a small, frowsty office.

یک دفتر کوچک و کثیف.

a small industrial town.

یک شهر صنعتی کوچک.

a small inextinguishable candle.

یک شمع کوچک که خاموش نمی‌شود.

there was a small charge outstanding.

یک هزینه کوچک باقی‌مانده بود.

a small quantity of food.

مقدار کمی غذا.

the room was small and quiet.

اتاق کوچک و ساکت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید