dangling

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور شل آویزان; تاب خوردن
v. تاب خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

dangling participle

حرف اضافه آویزان

dangling earrings

گوشواره‌های آویزان

dangling modifier

تکمیل کننده آویزان

جملات نمونه

The naughty boy sat on the edge of the fence dangling his legs.

پسر بدجنگوی روی لبه حصار نشست و پاهایش را آویزان کرد.

The keys were dangling from the ignition.

کلیدها از سوئیچ آویزان بودند.

She noticed a dangling thread on her shirt.

او یک نخ آویزان روی پیراهنش را متوجه شد.

The chandelier had dangling crystals that sparkled in the light.

چراغ آویز دارای کریستال‌های آویزان بود که در نور می‌درخشیدند.

The tree branch had a dangling bird nest.

شاخه درخت یک لانه پرنده آویزان داشت.

The chime produced a melodious sound from its dangling tubes.

زنگوله صدایی دلنشین از لوله‌های آویزانش ایجاد کرد.

The dangling participles in his writing made the sentences confusing.

حالت‌های آویزان در نوشته‌هایش جملات را گیج‌کننده می‌کرد.

The curtains had dangling tassels at the ends.

پرده‌ها در انتهایشان دارای رشته‌های آویزان بودند.

She couldn't reach the dangling light bulb to change it.

او نمی‌توانست به لامپ آویزان برسد تا آن را عوض کند.

The cat was playing with a dangling piece of string.

گربه با یک تکه نخ آویزان بازی می‌کرد.

The painting had a dangling frame that needed fixing.

تابلو دارای یک قاب آویزان بود که نیاز به تعمیر داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید