fixed

[ایالات متحده]/fɪkst/
[بریتانیا]/fɪkst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مصمم; پایدار; تغییر ناپذیر
adv. به طور قاطع; به طور ثابت
n. فیکساسیون; هزینه پایدار

عبارات و ترکیب‌ها

fixed cost

هزینه ثابت

fixed income

درآمد ثابت

fixed mindset

نگرش ثابت

fixed schedule

برنامه زمانی ثابت

fixed point

نقطه ثابت

fixed bed

بستر ثابت

fixed asset

دارایی ثابت

fixed price

قیمت ثابت

fixed time

زمان ثابت

fixed point theorem

قضیه نقطه ثابت

fixed rate

نرخ ثابت

fixed asset investment

سرمایه‌گذاری در دارایی ثابت

fixed value

ارزش ثابت

fixed exchange rate

نرخ ارز ثابت

fixed period

دوره زمانی ثابت

fixed capital

سرمایه ثابت

fixed investment

سرمایه‌گذاری ثابت

fixed term

مدت زمان ثابت

fixed deposit

سپرده ثابت

fixed target

هدف ثابت

fixed star

ستاره ثابت

جملات نمونه

at a fixed time; a fixed price.

در زمان معین؛ با قیمت ثابت

fixed the flagpole in concrete;

پرچم را در بتن محکم کردیم;

fixed the date of the ancient artifacts.

تاریخ آثار باستانی را تعیین کرد.

We fixed on the immediate goal.

ما بر روی هدف فوری تمرکز کردیم.

pensioners on a fixed income.

بازنشستگان با درآمد ثابت.

a fixed Procrustean rule.

یک قانون پروکراستین ثابت.

the rent will be fixed at £300 a month.

اجاره ماهانه 300 پوند ثابت خواهد بود.

a fixed, matey grin.

یک لبخند ثابت و دوستانه.

fixed the leak in the roof.

نشتی سقف را تعمیر کرد.

contract for fixed output

قرارداد برای خروجی ثابت

depreciation of fixed asset

استهلاک دارایی ثابت

He fixed a picture to the wall.

او یک عکس را به دیوار چسباند.

The date's not fixed yet.

هنوز تاریخ مشخص نشده است.

They fixed on him to speak on their behalf.

آنها از او خواستند به جای آنها صحبت کند.

We fixed up a trip.

ما یک سفر ترتیب دادیم.

نمونه‌های واقعی

His dark eyes were still fixed upon the coiling serpent in its protective sphere.

چشمان تیره او هنوز به مار پیچ در کره محافظتی خود خیره شده بودند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

When is the washing machine gonna get fixed?

ماشین لباسشویی کی تعمیر میشه؟

منبع: Modern Family - Season 05

This mess will not be fixed quickly.

این آشفتگی به سرعت رفع نخواهد شد.

منبع: The Economist - Comprehensive

Sooner or later our minds become fixed.

تا اینجا یا آنجا، ذهن ما ثابت می شود.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

The employers, the workplaces need to be fixed.

کارفرمایان، محل کار باید تعمیر شوند.

منبع: Harvard Business Review

Chatterjee and his colleagues may have fixed that.

چترجی و همکارانش ممکن است آن را تعمیر کرده باشند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation July 2016

Lie number one is that motivation is fixed.

یکی از دروغ ها این است که انگیزه ثابت است.

منبع: Essential Reading List for Self-Improvement

The wires and pole have yet to be fixed.

سیم ها و قطب هنوز تعمیر نشده اند.

منبع: VOA Special April 2019 Collection

He's going to the vet to get fixed.

او برای عقیم کردن به دامپزشک می رود.

منبع: Billions Season 1

So we got to get this fixed and fixed fast.

پس باید این را تعمیر کنیم و سریع تعمیر کنیم.

منبع: National Geographic Science Popularization (Video Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید