deserved

[ایالات متحده]/dɪ'zɜːvd/
[بریتانیا]/dɪ'zɝvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شایسته، حقّی

عبارات و ترکیب‌ها

well deserved

شایسته دریافت

highly deserved

بسیار شایسته دریافت

truly deserved

واقعاً شایسته دریافت

جملات نمونه

They deserved their punishment.

آنها شایسته مجازات خود بودند.

deserved a worse fate;

شایسته سرنوشتی بدتر بودند.

He deserved to be punished.

او شایسته مجازات بود.

a richly deserved punishment.

یک مجازات بسیار شایسته.

she deserved better than these clandestine meetings.

او شایسته چیزی بهتر از این جلسات مخفیانه بود.

the film deserved the highest commendation.

فیلم شایسته بالاترین تحسین بود.

give your family a richly deserved holiday.

به خانواده خود یک تعطیلات بسیار شایسته بدهید.

Don’t glare at me like that,you deserved the scolding.

با آن چشم به من نگاه نکنید، شما شایسته سرزنش بودید.

the restaurant deserved the title of Best Restaurant of the Year.

رستوران شایسته عنوان بهترین رستوران سال بود.

an uninspiring game that United scarcely deserved to win.

یک بازی بی‌انگیزه که منچستر یونایتد به سختی شایسته پیروزی نبود.

He has deserved well of his country.

او شایسته قدردانی از کشورش بوده است.

Don't glare at me like that, you deserved the scolding.

با آن چشم به من نگاه نکنید، شما شایسته سرزنش بودید.

They each deserved a good wife, and as she could not be a wife of both, she would leave both wifeless.

هر کدام شایسته یک همسر خوب بودند و از آنجایی که نمی‌توانست همسر هر دو باشد، هر دو را بدون همسر ترک می‌کرد.

The student has deserved ill of this school, and must be asked to leave.

دانجشوی این مدرسه شایسته بدبختی بوده و باید از او خواسته شود که مدرسه را ترک کند.

He was very careless in his work, so he really deserved to get the gate.

او در کارش بسیار بی‌احتیاط بود، بنابراین واقعاً شایسته اخراج بود.

Some of you deserved to succeed and others only scraped through.

برخی از شما شایسته موفقیت بودند و برخی دیگر فقط از عهده آن برآمدند.

Every moment of the fashion industry’s misery is richly deserved by the designers and magazine poltroons who perpetuate this absurd creation.

هر لحظه از بدبختی صنعت مد به طور کامل شایسته طراحان و افراد ترسو مجله است که این خلق پوچ را تداوم می بخشند.

He told her that she was his favourite author and that she deserved the Nobel Prize for literature.He really laid it on with a trowel.

به او گفت که نویسنده مورد علاقه اش است و شایسته دریافت جایزه نوبل در زمینه ادبیات است. او واقعاً آن را با بیل گذاشت.

as a abled lady ,a househusband will disturb her mind and make her lose the balance and the deserved safety sense .

همانطور که یک خانم توانمند است، یک شوهر خانگی ذهن او را آشفته می‌کند و باعث می‌شود تعادل و حس ایمنی شایسته خود را از دست بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید