earned

[ایالات متحده]/ə:nd/
[بریتانیا]/ɚnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شایسته
v. دریافت کردن به عنوان پاداش؛ به دست آوردن از طریق شایستگی یا تلاش؛ کسب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hard-earned

سخت به‌ دست آمده

well-earned

شایسته کسب شده

legitimately earned

به طور قانونی کسب شده

interest earned

سود کسب شده

earned income

درآمد کسب شده

جملات نمونه

earned a pack of money.

او یک بسته پول به دست آورد.

earned double time on Sundays.

او در روزهای یکشنبه دو برابر پول به دست آورد.

She earned money by writing.

او با نوشتن پول به دست آورد.

They earned a fortune among themselves.

آنها یک ثروت را در میان خود به دست آوردند.

he hadn't yet earned a cent.

او هنوز حتی یک سنت هم به دست نیاورده بود.

I earned his cordial loathing.

من مستحق نفرت صمیمانه او شدم.

his reputation was earned the hard way.

شهرت او به سختی به دست آمد.

hasn't yet earned the appellation of expert.

هنوز عنوان متخصص را کسب نکرده است.

earned money by mowing lawns.

او با چیدن چمن پول به دست آورد.

She earned a reputation as a hard worker.

او به عنوان یک کارگر سختکوش شهرت به دست آورد.

He had earned their lasting enmity.

او دشمنی پایدار آنها را به دست آورده بود.

acquittal earned him the nickname ‘the Teflon Don’.

رهایی او باعث شد که با لقب «دون تفلون» شناخته شود.

this latest win earned them $50,000 in prize money.

این پیروزی اخیر 50000 دلار جایزه برای آنها به ارمغان آورد.

through the years she has earned affection and esteem.

در طول سالها، محبت و احترام خود را به دست آورده است.

his knowledge of his subject earned him a reputation as an expert.

دانش او در مورد موضوعش باعث شد او به عنوان یک متخصص شهرت پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید