hard-earned
سخت به دست آمده
well-earned
شایسته کسب شده
legitimately earned
به طور قانونی کسب شده
interest earned
سود کسب شده
earned income
درآمد کسب شده
earned a pack of money.
او یک بسته پول به دست آورد.
earned double time on Sundays.
او در روزهای یکشنبه دو برابر پول به دست آورد.
She earned money by writing.
او با نوشتن پول به دست آورد.
They earned a fortune among themselves.
آنها یک ثروت را در میان خود به دست آوردند.
he hadn't yet earned a cent.
او هنوز حتی یک سنت هم به دست نیاورده بود.
I earned his cordial loathing.
من مستحق نفرت صمیمانه او شدم.
his reputation was earned the hard way.
شهرت او به سختی به دست آمد.
hasn't yet earned the appellation of expert.
هنوز عنوان متخصص را کسب نکرده است.
earned money by mowing lawns.
او با چیدن چمن پول به دست آورد.
She earned a reputation as a hard worker.
او به عنوان یک کارگر سختکوش شهرت به دست آورد.
He had earned their lasting enmity.
او دشمنی پایدار آنها را به دست آورده بود.
acquittal earned him the nickname ‘the Teflon Don’.
رهایی او باعث شد که با لقب «دون تفلون» شناخته شود.
this latest win earned them $50,000 in prize money.
این پیروزی اخیر 50000 دلار جایزه برای آنها به ارمغان آورد.
through the years she has earned affection and esteem.
در طول سالها، محبت و احترام خود را به دست آورده است.
his knowledge of his subject earned him a reputation as an expert.
دانش او در مورد موضوعش باعث شد او به عنوان یک متخصص شهرت پیدا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید