despondency

[ایالات متحده]/dɪ'spɒnd(ə)nsɪ/
[بریتانیا]/dɪˈspɑndənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. از دست دادن شجاعت، ناامیدی.

جملات نمونه

there is a seam of despondency in Stipe's words.

در سخنان استیپ، رگه‌ای از ناامیدی وجود دارد.

comments spreading gloom and despondency .

نظراتی که باعث ایجاد غم و ناامیدی می شود.

Her despondency arises from her inability to find employment.

ناامیدی او از ناتوانی‌اش در یافتن شغل ناشی می‌شود.

He sank into despondency after losing his job.

او پس از از دست دادن شغلش دچار ناامیدی شد.

The constant failures led to a sense of despondency in the team.

شکست‌های پی‌در‌پی باعث ایجاد حس ناامیدی در تیم شد.

She struggled to overcome her despondency and find motivation.

او برای غلبه بر ناامیدی و یافتن انگیزه تلاش کرد.

The news of the pandemic filled him with despondency.

خبر شیوع همه‌گیری او را با ناامیدی پر کرد.

His despondency was evident in his lack of enthusiasm.

ناامیدی او در فقدان شور و شوقش آشکار بود.

The loss of her pet dog plunged her into despondency.

از دست دادن سگ خانگی‌اش او را در ناامیدی فرو برد.

Despite facing challenges, she refused to give in to despondency.

با وجود مواجهه با چالش‌ها، او از ناامیدی دست نکشید.

The long winter brought a sense of despondency to the villagers.

زمستان طولانی حس ناامیدی را به روستاییان آورد.

He masked his despondency with a forced smile.

او ناامیدی خود را با لبخندی اجباری پنهان کرد.

The therapy sessions helped her cope with her despondency.

جلسات درمانی به او کمک کرد تا با ناامیدی خود کنار بیاید.

نمونه‌های واقعی

But hope is turning to despondency.

اما امید به ناامیدی تبدیل می شود.

منبع: VOA Standard English_Life

In the 1970s the despondency was prompted by concerns about overpopulation, environmental damage and the prospect of nuclear immolation.

در دهه 1970، ناامیدی ناشی از نگرانی در مورد افزایش جمعیت، آسیب‌های زیست محیطی و احتمال نابودی هسته‌ای بود.

منبع: The Economist (Summary)

Small sympathetic chats matter above all because few of us are ever very far from sadness and despondency.

گفتگوهای همدلانه کوچک در درجه اول مهم هستند زیرا تعداد کمی از ما هرگز خیلی دور از غم و ناامیدی نیستند.

منبع: The school of life

I have random...like fat ex deliveries of despondency. Just like I don't know what in there, so...

من تحویل های تصادفی...مثل تحویل های چربی سابق از ناامیدی دارم. مثل اینکه نمی دانم چه چیزی در آن وجود دارد، پس...

منبع: Big Think Super Thoughts

The anxiety of fear now gave place to despondency.

اضطراب ترس اکنون جای خود را به ناامیدی داد.

منبع: Monk (Part 1)

There was clearly something better than anger and despondency.

واضح بود که چیزی بهتر از خشم و ناامیدی وجود دارد.

منبع: Middlemarch (Part Two)

The whole family shared his despondency, and with dreamy eyes chewed the cud of his bitter story.

کل خانواده ناامیدی او را به اشتراک گذاشتند و با چشمان رویاگونه، جویده های داستان تلخ او را خوردند.

منبع: Women’s Paradise (Part 1)

The cause of this despondency is disputed—is it politics or property?

علت این ناامیدی مورد اختلاف است - آیا سیاست است یا ملک؟

منبع: Economist Finance and economics

As She kissed her, She felt an unusual despondency infuse itself into her bosom.

همانطور که او را بوسید، احساس کرد ناامیدی غیرمعمولی در سینه‌اش نفوذ می‌کند.

منبع: Monk (Part 2)

I know my cowardice, my despondency, my efforts that come to nothing, all my wretchedness.

می‌دانم ترسندگی من، ناامیدی من، تلاش‌های من که به جایی نمی‌رسند، همه بدبختی‌های من.

منبع: The Mystery of 813 (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید