disreputing

[ایالات متحده]/ˌdɪs.rɪˈpjuː.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdɪs.rɪˈpjuː.tɪŋ/

ترجمه

n. وضعیت نگه‌داشتن در نظر پایین
v. به حالت نظر پایین آوردن کسی یا چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

disreputing actions

اقدامات زيرکننده

disreputing comments

نظرات زيرکننده

disreputing rumors

اخبار غیرموثق

disreputing behavior

رفتار مشکوک

disreputing statements

اظهارات مشکوک

disreputing practices

روش های مشکوک

disreputing figures

شخصیت های مشکوک

disreputing tactics

تاکتیک های مشکوک

disreputing news

اخبار غیرموثق

جملات نمونه

his actions are disreputing the entire organization.

اقدامات او باعث بدنامی کل سازمان شده است.

they are disreputing the brand with their poor customer service.

آنها با ارائه خدمات مشتری ضعیف، برند را بدنام می‌کنند.

disreputing others will only lead to more conflict.

بدنام کردن دیگران فقط منجر به افزایش درگیری‌ها خواهد شد.

her disreputing comments about the project caused concern among the team.

اظهارات بدنام کننده او در مورد پروژه باعث نگرانی در بین اعضای تیم شد.

disreputing a colleague can harm your own reputation as well.

بدنام کردن یک همکار می‌تواند به شهرت شما نیز آسیب برساند.

the scandal is disreputing the politician's career.

این رسوایی باعث بدنامی شغل سیاستمدار شده است.

disreputing the competition is not a good marketing strategy.

بدنام کردن رقبا یک استراتژی بازاریابی خوب نیست.

he was accused of disreputing the community with his actions.

اتهام داشتند که او با اعمال خود جامعه را بدنام کرده است.

disreputing the truth will only create more problems.

بدنام کردن حقیقت فقط مشکلات بیشتری ایجاد خواهد کرد.

the journalist was criticized for disreputing the facts.

روزنامه‌نگار به خاطر تحریف حقایق مورد انتقاد قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید