docility

[ایالات متحده]/dəu'siləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اطاعت، ملایمت

جملات نمونه

The puppy's docility made it easy to train.

مهربانی و رام بودن توله سگ باعث شد آموزش آن آسان باشد.

Her docility in the face of criticism surprised many.

مهربانی و فروتنی او در برابر انتقادها باعث تعجب بسیاری شد.

The docility of the students made teaching a pleasure.

مهربانی و رام بودن دانش آموزان باعث شد تدریس لذت بخش باشد.

The cat's docility towards its owner was heartwarming.

مهربانی و رام بودن گربه نسبت به صاحبش دلگرم کننده بود.

She appreciated the docility of the new employee.

او از مهربانی و رام بودن کارمند جدید قدردانی کرد.

His docility in following instructions was commendable.

مهربانی و پیروی او از دستورالعمل ها قابل تحسین بود.

The horse's docility made it a favorite among riders.

مهربانی و رام بودن اسب باعث شد مورد علاقه سوارکاران باشد.

She was surprised by the docility of the wild animal.

او از مهربانی و رام بودن حیوان وحشی تعجب کرد.

The docility of the child made babysitting easy.

مهربانی و رام بودن کودک باعث شد پرستاری از او آسان باشد.

The docility of the elderly patient was appreciated by the nurses.

مهربانی و رام بودن بیمار مسن مورد قدردانی پرستاران قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید