He reacted ecstatically to my plan to travel to Africa.
او با هیجان فراوان به طرح من برای سفر به آفریقا واکنش نشان داد.
She jumped ecstatically when she received the good news.
او با هیجان فراوان وقتی خبر خوب را دریافت کرد، پرید.
He smiled ecstatically after winning the championship.
او پس از برنده شدن در مسابقات قهرمانی با هیجان فراوان لبخند زد.
The children ran ecstatically towards the ice cream truck.
کودکان با هیجان فراوان به سمت کامیون بستنی دویدند.
The fans cheered ecstatically as their team scored a goal.
هواداران با هیجان فراوان تشویق کردند وقتی تیمشان گل زد.
She hugged her friend ecstatically after a long-awaited reunion.
او پس از یک دیدار طولانی مدت با هیجان فراوان دوست خود را در آغوش گرفت.
He thanked his supporters ecstatically for their unwavering loyalty.
او با تشکر از هواداران خود به خاطر وفاداری مداومشان با هیجان فراوان از آنها قدردانی کرد.
The artist beamed ecstatically at the sight of his completed masterpiece.
هنرمند با دیدن اثر هنری کاملش با هیجان فراوان لبخند زد.
They danced ecstatically under the starry sky at the music festival.
آنها با هیجان فراوان زیر آسمان پر ستاره در جشنواره موسیقی رقصیدند.
The couple embraced ecstatically at the airport after being apart for months.
زوج با هیجان فراوان در فرودگاه پس از گذشت چند ماه از هم جدا بودن، در آغوش هم گرفتند.
The students cheered ecstatically when they found out they passed the exam.
دانشجویان با هیجان فراوان تشویق کردند وقتی فهمیدند که در امتحان قبول شده اند.
'Do they miss me? ' she cried ecstatically.
'آیا دلتنگم هستند؟' او با خوشحالی فریاد زد.
منبع: The Great Gatsby (Original Version)" He's going to kiss me" ! thought Scarlett ecstatically.
«او میخواهد من را ببوسد!» اسکارلت با وجد و شوق فکر کرد.
منبع: Gone with the WindJust like that, the rose-colored glasses come off. We can be so deeply, ecstatically, rapturously in love, Peter says.
ناگهان، عینکهای صورتی رنگ از چشم افتادند. ما میتوانیم به طرز عمیقی، با خوشحالی، و با شور و شوق عاشقانه در عشق باشیم، پیتر میگوید.
منبع: People Magazine“How thick can you get? ” Ron whispered ecstatically as Crabbe gleefully pointed out the cakes to Goyle and grabbed them.
“چقدر میتوانند ضخیم شوند؟” رون با خوشحالی زمزمه کرد، در حالی که کرب با خوشحالی کیکها را به گویل نشان داد و آنها را برداشت.
منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets" Ah, " thought Julien ecstatically, " remorse is the only danger which this sublime soul is afraid of" .
«آه،» ژولین با وجد و شوق فکر کرد، «پشیمانی تنها خطری است که این روح بلند از آن میترسد».
منبع: The Red and the Black (Part Two)He was also content, though less ecstatically, when Briac talked to him of Chopin, and played the familiar melodies with much brilliance.
او همچنین راضی بود، اگرچه کمتر با خوشحالی، وقتی بریس با او درباره شوپن صحبت کرد و ملودیهای آشنا را با درخشش زیادی اجرا کرد.
منبع: The Disappearing HorizonYet when John Maynard Keynes went, night after night, to watch Lydia Lopokova perform with the Ballets Russes in London in 1921, they fell ecstatically in love.
با این حال، وقتی جان مینارد کینز شبانه روز، برای تماشای لی دیه لوپوکووا در حال اجرا با باله روس در لندن در سال 1921 بود، آنها عاشقانه و با خوشحالی عاشق شدند.
منبع: The Economist (Summary)" I can just imagine myself sitting down at the head of the table and pouring out the tea, " said Anne, shutting her eyes ecstatically.
«من میتوانم خودم را تصور کنم که در سر میز نشستهام و چای میریزم،» آن گفت و چشمانش را با وجد و شوق بست.
منبع: Anne of Green Gables (Original Version)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید